پادپخش تاریخ تمدّن انسان – قسمت ۳ – فصل آدم: خلقت آدم

کامل‌ترین سیر تاریخ تمدن انسان؛ مبتنی بر اسناد متقن و دقیق

8.4k بازدید 9
20 دقیقه مطالعه

پادپخش تاریخ تمدّن انسان – قسمت ۳ – فصل آدم: خلقت آدم

آنچه خواهید شنید:

  • نحوه داستان‌گویی قرآن، جذاب یا غیرجذاب؟!
  •  چرا باید اصل محتوا را از قرآن‌ گرفت؟!
  • داستان خلقت آدم چطور شروع می‌شود؟!
  • جانشینی خدا یعنی چه؟! خلیفه خدا کیست؟!
  • چرا فرشتگان نمی‌توانند جانشین خدا باشند؟!
  • نگرانی فرشته‌ها صحیح بود یا اشتباه؟!
  • آیا ماجرهای قرآن،‌ مخصوص حضرت آدم است؟!
  • چرا خداوند تأکید می‌کند انسان از گل بدبو و متعفن خلق شده؟!
  • اعتکاف و شباهت آن‌ با ماجرای خلقت و جانشینی خدا و سجده فرشتگان

اسناد خط به خط این قسمت:

– عدد اصحاب کهف از نظر قرآن مهم نیست! سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا ﴿کهف / 22

به زودی خواهند گفت: سه نفر بودند، چهارمین آنان سگشان بود. و می گویند: پنج نفر بودند، و ششمین آنان سگشان بود، در حالی که [این اظهار نظرهای بی دلیل] تیر به تاریکی انداختن است. و می‌گویند: هفت نفر بودند، هشتمین آنان سگشان بود. بگو: پروردگارم به شماره آنان آگاه تر است، جز اندکی کسی شماره آنان را نمی داند. پس درباره آنان بحث و مجادله مکن مگر بحث و مجادله ای ظاهر، و در مورد آنان از هیچ کس نظر مخواه (سوره کهف، آیه 22)

– سوره نوح و بیان اسم دقیق بتهای نوح! وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا ﴿نوح / 23﴾
و گفتند: دست از معبودانتان بر ندارید، و هرگز وَدّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنید؛ (سوره نوح، آیه23)

– مطلب مهم امام خمینی در درس فلسفه: 
حكمت نقل قصص در قرآن‏: قرآن مجموعه‏اى است كه به انحاء مختلف راههاى سعادت بشرى را بيان نموده است، گاهى به صورت احكام و گاهى به صورت قصص و حكايتها؛ حكايت انبيا را كه قرآن ذكر مى‏كند به جهت جنبه تاريخى آن نيست، چون قرآن كتاب تاريخ نيست و ذكر كردن احوال آدم به جهت تاريخ دانستن نيست، زيرا به ما چه مربوط است كه فلان قضيه، فلان جور شده است، بلكه ذكر قصه آدم با شيطان براى تنبيه ماست تا بدانيم كه اگر كسى از بهشت دور مانده، چه طور بايد دوباره به آن وارد شود و چگونه مى‏شود كه از درگاه خداوند به انسان خطاب اخراج مى‏رسد؟ و كدام صفت باعث غفران مى‏گردد؟ و كدام صفت باعث لعن مى‏باشد؟
قرآن مجيد در قصص و حكايات انبيا كه سير مردمان برجسته و قابل ذكر را براى ما بيان مى‏كند، براى اين است كه بدانيم برجستگان عالم كه مربى بشر بوده‏اند چطور خودشان تربيت يافته‏اند و رفتار آنها چگونه بوده است؟ (تقريرات فلسفه، امام خمینی، ج‏3، ص459)

– داستان جعلی و اسرائیلیات قد حضرت موسی 15متر بود و وقتی می پرید تا قوزک پای عوج بن عنق می رسید!  نکته مهم این است که بحار کتاب خوبی است ولی اهلش می‌توانند از آن استفاده کنند و باید با علم و آگاهی بسیار از آن استفاده کرد (بحار الأنوار «ط – بيروت»، ج‏13، ص170)

– گله شهید مطهری از نقلهای بی سند: علت به وجود آمدن اين روايات اسرائيلى اين است كه قرآن كريم آبروى بنى اسرائيل را از جهت بى‌همتى و نداشتن شجاعت برده است. عمالقه كسانى بودند كه در فلسطين زندگى مى‌كردند. حضرت موسى به بنى اسرائيل گفت اين همان ارض مقدسى است كه شما بايد به آنجا بياييد. آنها گفتند: يا موسى إنّا لن ندخلها أبدا ما داموا فيها فاذهب أنت و ربّك فقاتلا إنّا ههُنا قاعدون (مائده/24). هرچه موسى گفت برويد با اينها بجنگيد خدا شما را مدد مى‌كند، قبول نكردند. بنى اسرائيل بعدها اين قصص را جعل كردند كه بگويند اصلا جنگ با عمالقه عملى نبود. در قصصشان مى‌گويند وقتى موسى چند نفر را به آنجا فرستاد، يكى از عمالقه كه به صحرا آمده بود چند تا از آنها را برداشت و در آستينش ريخت و پيش پادشاهشان برد. معلوم است كه اگر چنين بوده موسى تكليف شاق مى‌كرده است. اينها اين قصه‌ها را براى مبارزه با قرآن جعل كردند.(مجموعه آثار، ج12، ص361)

– آیات مرتبط با حضرت آدم در سوره بقره آیه 30 به بعد:
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّـحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿٣٠﴾
و آن زمان را یاد آر که پروردگارت به فرشتگان گفت: به یقین جانشینی برای خود قرار می‌دهم که زندگیش از زمین آغاز خواهد شد؛ فرشتگان گفتند: آیا موجودی را در زمین قرار می دهی که در آن به فساد برخیزد و به ناحق خون ریزی کند؟ و حال آن که ما تو را همواره با ستایشت تسبیح می‌گوییم و تقدیس می کنیم. پروردگار فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید.
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿٣١﴾
و خدا همه اسماء و صفات خود را به آدم آموخت؛ سپس به فرشتگان آنها را ارائه کرد و گفت: مرا از این صفات و جلوه ها خبر دهید، اگر راستگویید
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿٣٢﴾
گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی
قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ ﴿٣٣﴾
[خدا] فرمود: ای آدم! فرشتگان را از صفات خود آنان خبر ده. پس هنگامی که آن صفات را به فرشتگان خبر داد خدا فرمود: آیا به شما نگفتم که من یقیناً همه چیز را می دانم؟، و به آنچه شما آشکار می کنید و به آنچه پنهان می دارید، دانایم؟
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴿٣٤﴾
و [یاد کن] هنگامی که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید، پس بلافاصله سجده کردند مگر ابلیس که سر پیچید و تکبّر ورزید و از کافران بود.

– حضرت میکائیل جلوه رزق خداست (بحار، ج59، ص260)

– علم به اسماء علم به لفظ نبود، ملائکه هم از آن سهمی نداشتند:
و سخن كوتاه آنكه معلوم ميشود آنچه آدم از خدا گرفت، و آن علمى كه خدا بوى آموخت، غير آن علمى بود كه ملائكه از آدم آموختند، علمى كه براى آدم دست داد، حقيقت علم باسماء بود، كه فرا گرفتن آن براى آدم ممكن بود، و براى ملائكه ممكن نبود، و آدم اگر مستحق و لايق خلافت خدايى شد، بخاطر همين علم باسماء بوده، نه بخاطر خبر دادن از آن، و گر نه بعد از خبر دادنش، ملائكه هم مانند او با خبر شدند، ديگر جا نداشت كه باز هم بگويند: ما علمى نداريم‏! (ترجمه تفسير الميزان، ج‏1، ص 180)

– تعلیم اسماء و علم به صفات و جلوه های خدا:
و اين معناى «وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْماءَ كُلَّها» است و اگر انسان محجوب نباشد و بتواند جمال او را ملاحظه كند، همه چيز را مى‌بيند و مى‌داند، حتى آدم در آنجا مباحثات ما را مى‌ديد و اين تعليم، تعليم تدريسى نيست، بلكه تعليم الهى است كه آدم اسماء و صفات الهى را مى‌ديد و بعد از رؤيت اسماء، لوازم اسماء هم ديده مى‌شوند. و يك دفعه، واحد در مرائى كثيره ديده مى‌شود.
اين است كه عرفا گفته‌اند:
دل هر ذره را که بشکافی   آفتابیش در میان بینی!
هر موجودى پرتو و جلوۀ اوست و هيچ موجودى نيست، مگر اينكه خلق شده است و متجلى در جلوۀ خويش، خود را مى‌بيند و آشكارترين مرآتى كه اين متجلى در آن جمال خود را ديدار و رخ خود را ملاقات مى‌نمايد، جلوه‌اى است كه اتمّ جلوات است و آن انسان است. (امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج2، ص268)

– تمام فرشتگان مقام معلوم دارند (سوره صافات، آیه164)
– فرشتگان اختیار ندارند و امکان گناه ندارند (سوره انبیاء، آیه 26و27)

– فرشتگان از کجا فهمیدند انسان خون ریزی می‌کند؟ جانشینی چه بود؟ پاسخ علامه طباطبایی:
ملائكه از كلام خداى تعالى كه فرمود:
ميخواهم در زمين خليفه بگذارم، چنين فهميده‏اند كه اين عمل باعث وقوع فساد و خونريزى در زمين ميشود، چون ميدانسته‏اند كه موجود زمينى بخاطر اينكه مادى است، بايد مركب از قوايى غضبى و شهوى باشد، و چون زمين دار تزاحم و محدود الجهات است، و مزاحمات در آن بسيار ميشود، مركباتش در معرض انحلال، و انتظامهايش و اصلاحاتش در مظنه فساد و بطلان واقع ميشود، لا جرم زندگى در آن جز بصورت زندگى نوعى و اجتماعى فراهم نميشود، و بقاء در آن بحد كمال نمى‏رسد، جز با زندگى دسته جمعى، و معلوم است كه اين نحوه زندگى بالآخره بفساد و خونريزى منجر ميشود.
در حالى كه مقام خلافت همانطور كه از نام آن پيداست، تمام نميشود مگر به اينكه خليفه نمايشگر مستخلف باشد، و تمامى شئون وجودى و آثار و احكام و تدابير او را حكايت كند، البته آن شئون و آثار و احكام و تدابيرى كه بخاطر تامين آنها خليفه و جانشين براى خود معين كرده.
و خداى سبحان كه مستخلف اين خليفه است، در وجودش مسماى باسماء حسنى، و متصف بصفات عليايى از صفات جمال و جلال است، و در ذاتش منزه از هر نقصى، و در فعلش مقدس از هر شر و فسادى است، (جلت عظمته)
و خليفه‏اى كه در زمين نشو و نما كند، با آن آثارى كه گفتيم زندگى زمينى دارد، لايق مقام خلافت نيست، و با هستى آميخته با آن همه نقص و عيبش، نميتواند آئينه هستى منزه از هر عيب و نقص، و وجود مقدس از هر عدم خدايى گردد، بقول معروف: تراب كجا؟ و رب الارباب كجا؟
(ترجمه المیزان، ج1، ص177)

– آیات آخر سوره احزاب درباره ماجرای امانت بزرگی که به انسان داده شد:
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب/72) لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا (احزاب/73)
یقیناً ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش (به سبب اینکه استعدادش را نداشتند) امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را پذیرفت بی تردید انسان بسیار ستمکار (ظلوم)، و بسیار نادان (جهول) است. تا بخاطر این امانت خدا مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را عذاب کند و توبه مردان و زنان مؤمن را بپذیرد؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.
در بعضی روایات امانت را ولایت امیرالمومنین بیان کردند که واضحترین مصداق انتخاب و اختیار راه حق و باطل است. قال: هى ولاية أمير المؤمنين، عليه السلام. (اصول كافى، ج ۱، ص۴۱۳)

– شعر امام خمینی درباره ظلوم و جهول بودن که این را افتخار می‌داند:
سر كوى تو، به جان تو قسم جاى من است
                به خم زلف تو، در ميكده مأواى من است
عارفانِ رُخ تو جمله ظَلومند و جَهول
                 اين ظلومىّ و جهولى سَرْ و سوداى من است (دیوان امام خمینی، ص59)

– ظلوم و جهول از نظر علامه طباطبایی: انسان به خودى خود فاقد علم و عدالت بود، ولى قابليت آن را داشت كه خدا آن دو را به وى افاضه كند، و در نتيجه از حضيض ظلم و جهل به اوج عدالت و علم ارتقاء پيدا كند.
و دو كلمه” ظلوم” و” جهول” دو وصف از ظلم و جهلند، و كسى را ظلوم و جهول گويند كه ظلم و جهل در او امكان داشته باشد، هم چنان كه به قول فخر رازى اسب چموش، و چارپاى چموش، و آب طهور، اوصافى هستند، براى حيوانى كه امكان چموشى، و آبى كه امكان طهور بودن را داشته باشد، و به همين جهت به سنگ و كلوخ، چموش نمى‏گويند. (ترجمه المیزان، ج16، ص528)

آیات مرتبط به حضرت آدم در سوره حجر:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿٢٦﴾
و ما انسان را از گِلی خشک که برگرفته از لجنی متعفّن است، آفریدیم
وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ ﴿٢٧﴾
و جن را پیش از آن از آتشی سوزان و بی دود پدید آوردیم
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿٢٨﴾
و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گِل خشک که برگرفته از لجنی متعفّن می آفرینم
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ﴿٢٩﴾
پس چون او را درست و نیکو گردانم و از روح خود در او بدمم، برای او سجده کنان بیفتید
فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿٣٠﴾
پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند
إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿٣١﴾
مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿٣٢﴾
[خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟
قَالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ﴿٣٣﴾
گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن آفریدی، سجده کنم (التحقیق فی کلمات القرآن، ج2، ص325: الحمأ: الطين الأسود المنتن‏)

و لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ. راغب در مفردات گفته: اصل معناى صلصال عبارت است از صدايى كه از هر چيز خشكى چون ميخ و امثال آن به گوش برسد، و اگر گل خشكيده را هم صلصال گفته‏اند كه در قرآن هم آمده مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ و مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ– از گل خشكيده‏اى از لايه‏اى متعفن بدين جهت است كه وقتى روى آن راه مى‏روند صدا مى‏كند. كلمه «صلصله» به معناى آب باقيمانده است، و از اين جهت«صلصلة» گفته‏اند كه حكايت از صداى حركتش در مزاده (مشك) مى‏كند. و بعضى گفته‏اند صلصال به معناى گل متعفن است كه از” صل اللحم- گوشت گنديد” گرفته شده است.
راغب در خصوص كلمه” حمإ” گفته:” حمإ” و” حماءة” گلى سياه و متعفن است. و در باره اين آيه:” مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ” گفته: بعضى‏ها گفته‏اند يعنى لايه‏اى متغير و در خصوص” لم يتسنه” گفته: معنايش اين است كه” لم يتغير- متغير نشده” و در باره” هاى” آخر آن گفته كه هاى استراحت است. (ترجمه المیزان، ج12، ص222)

– نکته مهم ملاصدرا درباره آیه سوره الرحمن: صلصال کالفخار: گل پخته شده: فنبّه على أنّ الإنسان فيه من القوّة الشيطانيّة بقدر ما في الفخّار من أثر النار
یعنی خود بدن مادی انسان، حتی از خارج کسی گولش نزنه خودش یه شیطنتی درونش هست. درون این خاک یه رد کمی از آتش هست. (صدر الدین شیرازی محمد بن ابراهیم. المظاهر الإلهیة في أسرار العلوم الکمالیة. بنياد حکمت اسلامی صدرا، 1378، ص 75)

– حضرت امیر فرموده بدن انسان را ببینید که فخرو کبر از شما دور شود: (حکمت 445 نهج البلاغه): وَ قَالَ عليه السلام مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ
فرزند آدم را با فخر فروشى چه كار؟ او كه در آغاز نطفه اى گنديده، و در پايان مردارى بد بو است.

أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِله مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ (نمل/62)
چه کسی است که به درمانده پاسخ دهد هنگامی که او را می‌خواند و گرفتاری اش را برطرف می‌کند؟ و شما را جانشین در زمین قرار داد؟ آیا معبودی جز خدا هست؟ چقدر افراد کمی به یاد این هستند. (سوره نمل، آیه62)

–  هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ (فاطر/ 39)
او کسی است که شما را جانشین در زمین قرار داد؛ پس هرکس کافر شود به ضرر خودش است. (سوره فاطر، آیه39)

 وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (اعراف/11)
و شما را آفریدیم، سپس شما را صورت گری کردیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛ بی درنگ همه سجده کردند، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود. (سوره اعراف، آیه11)

- تبلیغات -
تصویر آگهی

پادپخش تاریخ تمدّن انسان – قسمت ۲ – کلیدهای ورود به تاریخ تمدّن انسان

کامل‌ترین سیر تاریخ تمدن انسان؛ مبتنی بر اسناد متقن و دقیق

پادپخش تاریخ تمدّن انسان – قسمت ۴ – فصل آدم: دشمنی شیطان

کامل‌ترین سیر تاریخ تمدن انسان؛ مبتنی بر اسناد متقن و دقیق

نویسنده 3 مناهج نویسنده 3 مناهج

گروه تولید:

این مقاله را به اشتراک بگذارید
1 نظر

رادیو مناهج را دنبال کنید

- حمایت -

آخرین نوشته ها