پادپخش رهبر حسینی – قسمت 4؛ ریاست جمهوری تا رهبری

روایت زندگی شهید آیت الله سید علی خامنه‌ای

710 بازدید
68 دقیقه مطالعه

پادپخش رهبر حسینی – قسمت 4؛ ریاست جمهوری تا رهبری

آنچه خواهید شنید:

    • مقدمه:
      دهه اول انقلاب اسلامی، پرچالش‌ترین و سرنوشت‌سازترین دوران تاریخ معاصر ایران است؛ سال‌هایی که با ترور، جنگ تحمیلی، اختلافات عمیق سیاسی در بدنه دولت و تلاش برای تثبیت نظام نوپای اسلامی گره خورده بود.

      در قسمت چهارم از مستند صوتی و تحلیلی «رهبر حسینی» که توسط تیم پژوهش و تولید رادیو مناهج آماده شده است، به سراغ بازخوانی مستند وقایع دوران ۸ سال ریاست‌جمهوری آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای (از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸) رفته‌ایم. روایتی بی‌پرده و شنیدنی از سال‌هایی که مسیر آینده ایران را ترسیم کرد.

      📋 محورهای اصلی قسمت چهارم پادکست «رهبر حسینی»:
      ۱. چالش نخست‌وزیری و اختلاف با میرحسین موسوی

      کالبدشکافی دقیق و مستندِ یکی از مهم‌ترین چالش‌های سیاسی دهه ۶۰؛ ماجرای پیشنهاد نخست‌وزیری و ریشه‌های اختلافات فکری و اجرایی آیت‌الله خامنه‌ای با میرحسین موسوی.

      ۲. تغییر موازنه قدرت در جبهه‌ها؛ ریاست بر جنگ

      نقش بی‌بدیل و حضور آیت‌الله خامنه‌ای در شورای عالی دفاع و فرماندهی جنگ. چگونه تدابیر ایشان ورق جنگ تحمیلی را به نفع جبهه ایران برگرداند؟

      ۳. ژئوپلیتیک مقاومت؛ حمله اسرائیل به لبنان و تولد حزب‌الله

      بررسی ابعاد حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان در سال ۱۹۸۲ میلادی و نقش ایشان در حمایت از «حزب‌الله لبنان» شد.

      ۴. اقتصاد کوپنی؛ نقد خطای دولتی کردن اقتصاد

      تحلیل چالش‌های معیشتی دوران جنگ؛ تفکر دولتی کردن اقتصاد در دولت وقت چطور ایجاد شد‌و دیدگاه‌های اقتصادی آیت‌الله خامنه‌ای در برابر این تفکر چه بود؟

      ۵. دیپلماسی فعال؛ سفرهای تاریخی و اثرگذار خارجی

      مروری بر سفرهای دیپلماتیک و فوق‌العاده مهم رئیس‌جمهور وقت به کشورهای مختلف (از جمله چین، کره شمالی و کشورهای آفریقایی) و تبیین دکترین سیاست خارجی ایران در دوران دفاع مقدس.

💎 حامی مسیر دانایی باشید:

تولید مستندهای صوتی تاریخی و تحلیلی رادیو مناهج، نیازمند صدها ساعت کار پژوهشی، آرشیوی و تدوین حرفه‌ای است. ما به صورت مستقل و با تکیه بر حمایت‌های مردمی شما همراهان دغدغه‌مند فعالیت می‌کنیم. برای حمایت از تولیدات بیشتر و باکیفیت‌تر، از طریق راه‌های زیر حامی ما باشید:

🔗 لینک مستقیم و امن پرداخت:
https://Manahej.ir/Donate


💳 شماره کارت‌های واریز حمایت‌های مالی (جهت کپی آسان):

6037997750016314
6037997750024524
6037997750024607
6037997750003585

اسناد خط به خط این قسمت:

  • خاطره رهبر انقلاب از روزی که بیمارستان بودند و از حزب جمهوری می‌پرسیدند رفقایشان همه شهید شده بودند!

سؤال بعدی که از من شده در اینجا، این است که من چگونه و در چه موقعیت از انفجار حزب و شهادت شهید بهشتی و دیگران آگاه شدم؟ فکر می‌کنم حدود ۱۰ روز یا ۱۲ روز از حادثه گذشته بود که من مطلع شدم. البته روز دوم حادثه بود و من در یک حال بین خواب و بیداری، یا حال گیجی و بیهوشی مربوط به آن داروهایی که به من می‌دادند که من بتوانم دردها را تحمّل کنم، در آن حال بودم که طبیب جراح من به من گفت که همچنین در گوشم، گفت من لازم است این مسئله را به شما بگویم یک انفجاری در حزب به وقوع پیوسته، و بعضی‌ها شهید شدند. اسم افراد را نیاورد و حادثه را هم نگفت خصوصیاتش چی بود، همین اندازه، اجمالی به من گفت. من حساس نشدم رو مسئله. یعنی آن حالت گیجی‌ای که بعد از عمل‌های جراحی طولانی و بعد هم داروهایی که به من تزریق می‌شد یا خورانده می‌شد، برای اینکه بتوانم درد و ناراحتی‌ها را تحمل کنم، وضع من را جوری کرده بود که من نمی‌توانستم درست تشخیص بدهم، درک کنم که مسئله چی است؟ همان روزها بود که مرحوم شهید باهنر که آمده بود عیادت من، گفتم چه خبر است در بیرون؟ البته حرف نمی‌توانستم بزنم، با اشاره و با نوشتن با دست چپ، از ایشان پرسیدم که خب بیرون چه خبر است؟ ایشان گفتش که بیرون خیلی خبرهاست، مردم عجیب هیجانی دارند، انقلاب سومی به‌وقوع پیوسته، من درست نفهمیدم این انقلاب سوم چی است و این هیجان مردم مربوط به چی است؟ در ذهنم تصورات دیگری آمد و فکر کردم مثلاً شاید یک مقداری من چون مریض شدم، حادثه برای من پیش‌آمد کرده، یک عده‌ای ناراحت شدند، آقای باهنر آن‌ها را می‌گوید. بعد فکر کردم که خب آن‌ها که با این عظمت نمی‌تواند باشد. نتوانستم درست بفهمم. یک ده دوازده روزی گذشته بود، به من رادیو و روزنامه نمی‌دادند و من هم مرتب اعتراض می‌کردم به اطبا و پرستارها و برادرهایی که دور و بر من بودند، که چرا به من رادیو نمی‌دهید که من گوش کنم؟ هی به من می‌گفتند که مصلحت نیست. می‌گفتیم چرا مصلحت نیست؟ می‌گفتند که چون این رادیو که بیاید، این وسایل الکتریکی و نمی‌دانم الکترونیکی و فلان که به قلبم این‌ها وصل بود، این‌ها خراب می‌شود. من هم خب ساکت می‌شدم. می‌گفتم خب روزنامه بیاورید، آن‌که اشکال ندارد. می‌گفتند نه، آن هم نمی‌دانم چطور می‌شود. تا اینکه من یک روز حسابی فشار آوردم که یا الله! روزنامه‌ای، رادیویی، چیزی به ما بدهید و این‌ها. دکترها گفتند که خب حالا ببینیم، می‌دهیم، باشد، فردا. عصرش من دیدم که آقای هاشمی‌رفسنجانی و آقای حاج احمدآقا فرزند محترم امام تشریف آوردند آنجا. من نفهمیدم که در چه رابطه. البته می‌آمدند مرتب. حاج احمدآقا که شاید خیلی بیشتر، آقای هاشمی هم هر دو-سه روز یک‌بار به من سر می‌زدند. آمدند آنجا و نشستند و صحبت و این‌ها و آقای دکتری از برادرانمان که خیلی هم به من مهربانی می‌کرد، رو کرد به آن‌ها گفت که آقای هاشمی! آقای حاج احمدآقا! ایشان رادیو می‌خواهد، به نظر شما مصلحت است رادیو بدهیم به‌اش. آن‌ها گفتند که نه. من گفتم چرا مصلحت نیست؟ آقای هاشمی گفتش که خب رادیو خبرهای تلخ دارد، خبرهای ناراحت‌کننده دارد. تو اینجا تو بیمارستان افتادی با این حالت، با این وضعت، ناراحت می‌شوی این‌ها. من گفتم حالا بالاخره خبر تلخ خب همیشه هست. مثلاً حمل می‌کردم که تو جنگ فرض کنید حوادث بود دیگر مرتباً، آنجا کشته شدند، آنجا مثلاً حادثه پیش آمده، اصلاً ذهنم به این مسائل نمی‌رفت. آقای هاشمی گفتش که نه دیگر، خبرهای گوناگونی هست. مثلاً الان آقای بهشتی مجروح شده، تو بیمارستان است. تا گفت آقای بهشتی مجروح شده، من یک‌هو تکان خوردم و خیلی ناراحت شدم. گفتم اِ! آقای بهشتی چطور مجروح شده؟ ایشان گفتش که آره خب همین‌جوری است، حالا تو ناراحت شدی، همین خوب است؟ آیا این خبر را تو بدانی چه فایده دارد؟ من ول نکردم. گفتم که آقای بهشتی کجایش مجروح شده؟ چگونه مجروح شده؟ گفتند پاهایش مجروح شده. گفتم کدام بیمارستان است؟ یک بیمارستانی را اسم آوردند. من بنا کردم اصرار زیاد به این‌ها که تمام امکانات پزشکی را، جراحی را، بسیج کنید که آقای بهشتی را هرچه زودتر خوب کنند، و خیلی ناراحت بودم از اینکه نکند خدای ناکرده برای آقای بهشتی مثلاً وضع بدی پیش بیاید، یعنی مثلاً فرض کنید پاهایش شل بشود. این‌جور تصوری داشتم، از این ناراحت بودم این‌ها و، غرض، آقای هاشمی گفت حالا بیا این یک نمونه بود که من خبر دادم که آقای بهشتی برایش یک حادثه‌ای پیش آمده، ناراحت شده، تو این‌قدر ناراحت می‌شوی. پس مصلحت نیست رادیو بدهند. و این‌ها رفتند. من هم قانع شدم که رادیو مصلحت نیست به من بدهند. بعد که این‌ها رفتند، من حسّاس شدم. از این بچه‌های، برادرهایی که دور و بر من بودند بنا کردم استفسار کردن، بهشان یک‌دستی زدم. گفتم آقای بهشتی بالاخره چی شد؟ یکی‌شان گفت خب، شهید شد دیگر، همان اول شهید شد. بعد من اطلاع پیدا کردم که ایشان شهید شده. البته خب، خیلی ناراحت شدم و بعد تدریجاً دیگر، یک مقداری تسکین پیدا کردم. وقتی شنیده بودم که می‌گفتند فلانی، فلانی، هی اسم می‌آوردند افرادی که شهید شدند، هر کدامی برای من یک درد تازه‌ای و داغ تازه‌ای بود. به یاد آن ماجرای معروفی که نقل می‌کنند، که البته بلاتشبیه، که امام سجّاد در روز عاشورا هی می‌پرسیدند که فلان کس چی شد؟ می‌گفتند شهید شد. مثلاً برادرم چی شد؟ شهید شد. اباالفضل چی شد؟ دقیقاً همان حالت بود. هر کسی که من اسم می‌آوردم، می‌گفتند شهید شد، اسلامی؟ شهید شد. درخشان؟ شهید شد. منتظری؟ شهید شد. هر کسی را ما اسم آوردیم، گفتند شهید شد. من واقعاً دیگر دوستان دیگری به یادم می‌آمدند، جرئت نمی‌کردم بپرسم، چون می‌ترسیدم بگویند شهید شد. تا اینکه بعد از چند روز برای من رادیو آوردند، من مجلس را گرفتم. گزارشات مجلس را که پخش می‌شد گرفتم، دیدم که مثلاً آقای معادیخواه اجازه گرفت، بلند شد. خوشحال شدم که الحمدلله این زنده است، آقای ناطق‌نوری، خوشحال شدم که این زنده است، هر کدام از این برادرهایی که تو مجلس پا می‌شدند و مثلاً خب الحمدلله سالم بودند و حرف می‌زدند، من توجّه پیدا می‌کردم که این‌ها زنده‌اند، خوشحال می‌شدم، از بس ترسیده شده بودم که این‌ها هم شهید شده باشند. غرض، کیفیت اطلاع من هم این‌جوری بود. مصاحبه با گروه همگام با جنگ پیرامون حادثه ۷ تیر ۱۳۶۱/۳/۸

  • ۱۹ مرداد در جلسه شورای عالی دفاع حاضر شدند و ۲۵ مرداد در جلسه حزب جمهوری؛ وقت گرفتن از پروفسور سمیعی برای مداوا (روایتی از زندگی و زمانه آیت‌الله خامنه‌ای؛ شیرعلی‌نیا؛ ص ۳۱۴)
  • امام خمینی در دو سخنرانی توضیح می‌دهد که چرا قبول کرده است روحانیون در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کنند:

ما آن روز خیال می‌کردیم که در این قشرهای تحصیل‌کرده و متدین و صاحب افکار، افرادی هستند که بتوانند این مملکت را به آن‌جوری که خدا می‌خواهد، ببرند، آن‌طور اداره کنند. وقتی دیدیم که نه، ما اشتباه کردیم، آمدند بعضی‌شان خودشان را به ما جا زدند – ما هم که غیب نمی‌دانیم. و بعضی‌شان هم خوب بودند لکن رأی‌شان با رأی ما مخالف بود – ما از حرفی که در مصاحبه‌ها گفتیم، عدول کردیم و موقتاً تا آن وقتی که این کشور را غیرروحانی می‌تواند اداره کند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان برمی‌گردند و محول می‌کنند دستگاه‌های اجرایی را به کسانی که برای اسلام دارند کار می‌کنند و تا مسئله این‌طور است که ابهام پیش ما هست، احتمال هست (خمینی‌، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران) ۳۱ خرداد ۶۱. صحیفه امام. ج ۱۶، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ۱۳۷۸، ص ۳۵۰.

پیش از انقلاب من خیال می‌کردیم وقتی انقلاب پیروز شد افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می‌روند کارهای خودشان را انجام می‌دهند. بعد دیدم خیر، اکثر آن‌ها افراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی که زده‌ام درست نبوده است، آمدم صریحاً اعلام کردم من اشتباه کرده‌ام. این برای این است که ما می‌خواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس در این رابطه ممکن است من دیروز حرفی را زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را، این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده‌ام باید روی همان حرف باقی بمانم، امروز می‌گویم مادام که احکام اسلام پیاده نشده است و افراد صالحی نداشتیم تا طبق اسلام عمل کنند، علما باید مشغول به کارهایشان باشند. این شأنی برای علما نیست که ریاست‌جمهوری و یا پست دیگری را داشته باشند. چون وظیفه است به این کارها می‌پردازند. (خمینی‌، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران) (۲۰ آذر ۶۲) صحیفه امام. ج ۱۸، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ۱۳۷۸، ص ۲۴۱.

  •  اختیارات رئیس‌جمهور طبق قانون اساسی در سال ۶۰؛ خصوصاً دو اصل ۱۳۳ و ۱۳۴: اصل سابق: اصل یکصد و سی و سوم: وزرا به پیشنهاد نخست‌وزیر و تصویب رئیس‌جمهور معین و برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی می‌شوند. تعداد وزیران و حدود اختیارات هر یک از آنان را قانون معین می‌کند. اصل سابق: اصل یکصد و سی و چهارم: ریاست هیئت‌وزیران با نخست‌وزیر است که بر کار وزیران نظارت دارد و با اتخاذ تدابیر لازم به هماهنگ ساختن تصمیم‌های دولت می‌پردازد و با همکاری وزیران، برنامه و خط‌مشی دولت را تعیین و قوانین را اجرا می‌کند. نخست‌وزیر در برابر مجلس مسئول اقدامات هیئت‌وزیران است. (منبع)
  • ندادن رأی اعتماد به دکتر ولایتی به‌خاطر نشناختن ایشان (روایتی از زندگی و زمانه آیت‌الله خامنه‌ای؛ شیرعلی‌نیا؛ ص ۳۲۲).
  • توضیح درباره شخصیت میرحسین و تفکرات او در جوانی و زندگی او قبل از نخست‌وزیری (آخرین نخست‌وزیر؛ جواد موگویی در چهار فصل ابتدایی نکات مهمی مطرح می‌شود).
  • آیت‌الله خامنه‌ای از وزیر خارجه شدن موسوی خوشحال می‌شود:

خیلی جاها که سفیر نداشتیم اصلاً، آنجاهایی هم که مأموران درجه یک یا درجه‌ی دو داشتیم، هیچ‌گونه فعالیتی باب انقلاب وجود نداشت. بعدها، خب می‌دانید دیگر مرحوم رجائی مدت‌ها سر وزیر خارجه معطل شد و در تعیین و انتخاب وزیر خارجه بین او و بنی‌صدر توافق نظر به وجود نمی‌آمد. ما اصرار داشتیم بر مهندس موسوی، معتقد بودیم که آقای مهندس موسوی وزیر خارجه بشود و بنی‌صدر به‌شدت مقاومت می‌کرد و اجازه نمی‌داد تا اینکه حادثه‌ی هفت تیر این‌ها که پیش آمد، آن‌وقت بنی‌صدر دیگر کلکش کنده شد بحمدالله. آن‌وقت مرحوم رجایی تازه توانست یک وزیر مورد نظر خودش را که آقای مهندس موسوی بود را بگذارد که من در بیمارستان بودم شنیدم که مهندس موسوی وزیر خارجه شد. خیلی خوشحال شدم که خب الحمدلله همان‌طور که می‌خواستیم شد، یعنی تا آن تاریخ ما وزارت خارجه هم نداشتیم. امروز شما نگاه کنید وزارت خارجه‌ی ما جزو فعال‌ترین دستگاه‌های دیپلماسی دنیاست. ما در همه‌ی مسائل جهانی موضع‌گیری داریم، حضور داریم، در محافل جهانی، حرفی برای گفتن داریم و مسائلی را مطرح می‌کنیم که برای مردم جهان و نمایندگان کشورها این مسائل قابل توجه است و به این‌ها اهمیت می‌دهند و این نیست مگر فعالیت پیشرفت سیاسی ما در زمینه‌های گوناگون. در مسائل داخلی هم همین‌طور است که دیگر اگر بخواهم بگویم باید همان حرف اول را بگویم که امروز واقعاً قابل مقایسه‌ی با آن روز ما بحمدالله نیستیم و خیلی جلوتریم. مصاحبه مجله‌ی امید انقلاب به‌مناسبت هفته دفاع مقدس ۶۳/۶/۱۰

  •  تغییر جهاد سازندگی به وزارت جهاد (فایل پی دی اف)
  • بیژن زنگنه اولین وزیر جهاد (لینک)
  • روایت آقای سعیدی کیا از اشتباه بزرگ در وزارت خانه شدن جهاد سازندگی (لینک)
  • خاطرات هاشمی 16 شهریور: آقای خامنه‌ای نمی‌خواهد میرحسین را انتخاب کند، ولی نظر امام بر بقای میرحسین است. (خاطرات سال 64، ص 242)
  • ماجرای مهم میانجی چهار نفره که بعد از این جلسه امام هم علنی جلسه و محتوای آن را تأیید می‌کنند:

قبل از رفتن، چهار نفری قرار گذاشتیم که جا نخوریم، چون در جلسه با امام، افراد زود جا می‌خورند؛ یعنی امام یک نگاه که می‌کرد، جذبه‌ی ایشان آدم را می‌گرفت، نمی‌توانست دیگر حرف بزند. گفتیم جا نخوریم با امام بحث کنیم.
رفتیم؛ مرحوم آقای مهدوی بالا و نزدیک به امام نشسته بود، ایشان اول صحبت کرد، بعد آقای جنتی و سپس آقای یزدی. من کوچک‌تر بودم و دم در روبه‌روی امام نشسته بودم. الان فکر می‌کنم که چه جرئتی داشتم. گفتم، حضرت امام! اولاً هرکس نخست‌وزیر شود من نمی‌خواهم وزیر کشور بمانم، اینجا که حرف من تمام شد مرحوم آقای مهدوی کنی وارد حرف من شد و گفت: حضرت امام! این آقای ناطق فاتحه‌ی خودش را خوانده است. من ادامه دادم ثانیاً آقای خامنه‌ای می‌گوید من حجت ندارم و امام اگر حجت دارند حکم کنند. امام که اخم‌هایش در هم بود، نگاهی به من کرد؛ ذاتاً امام از آدم‌های شجاع خوشش می‌آمد و به همین نسبت از ترسوها بدش می‌آمد – من چند جا این موضوع را امتحان کردم – یک نگاهی به من کرد و گفت من حکم نمی‌کنم و ادامه داد اما به‌عنوان یک شهروند می‌توانم نظر خودم را بگویم. من نظرم مهندس موسوی است.
اینجا علی‌القاعده باید حرف‌ها تمام شود، این جمله‌ی امام خیلی هوشمندانه بود اما قرار بود ما جا نخوریم؛ گفتم حضرت امام! شما که یک شهروند عادی نیستید، شما وقتی نظر می‌دهید کل کشور از آن متأثر می‌شود و غیر از آن کسی نمی‌تواند عمل کند؛ ایشان فرمود که من به‌عنوان یک شهروند اعلام می‌کنم غیر از مهندس موسوی هر کس باشد خیانت به اسلام است. این عبارت امام بحث را تمام کرد و ما جواب را گرفتیم.
چهار نفری بلند شدیم و امام بحث را تمام کرد و ما با یک ماشین نزد آقای خامنه‌ای رفتیم، من خودم رانندگی کردم. گفتیم که امام حکم نکرد ولی جمله‌ای گفت که مهم‌تر از حکم است. فرمود من به‌‌عنوان شهروند اعلام می‌کنم غیر از مهندس موسوی هر کس باشد خیانت به اسلام است. این موضوع بحث را حل کرد. (اصل مصاحبه)

  •  آمار حیرت انگیز عملیات والفجر 8 (لینک)
  • نامه ایت الله خامنه ای برای انحلال حزب جمهوری و موافقت امام (لینک)
  • نقش شهید آیت الله خامنه‌ای در کمک به حزب الله از همان ابتدای تأسیس:

سیدهاشم صفی‌الدین: بسیار به خطبه‌های نماز جمعه‌ی ایشان به‌عنوان یک جانباز، عالم و سید، علاقه‌مند بودم و زبان ایشان در خطبه‌ها را حاوی یک فرهنگ بسیار عمیق و گسترده می‌دانستم. در آن زمان، درباره‌ی محوری که سیدعلی خامنه‌ای – به‌عنوان رئیس‌جمهور – نمایندگی‌اش را بر عهده داشتند، حرف‌های زیادی را می‌شنیدیم. حضور سیاسی ایشان در سطح جهان و در عین حال حضور فعال و قدرتمندانه‌شان در جبهه ملموس بود. ایشان حضوری جدی در این عرصه‌ها داشتند.

هم‌زمان با مراحل ابتدایی تشکیل حزب‌الله، من تحولات لبنان را به‌طور دائم پیگیری می‌کردم. در آن زمان، امام خمینی (رضوان‌الله تعالی علیه) مسئولیت رسیدگی به امور حزب‌الله را به سماحةالقائد، سیدعلی خامنه‌ای، سپرده بودند. من پیگیر امور لبنان بودم و به‌طور مستقیم با ایشان ارتباطی نداشتم. پس از آنکه امام خمینی (رحمةالله علیه) رحلت کردند و رهبری به سماحةالقائد سپرده شد، من به لبنان بازگشتم و به‌عنوان عضو شورای حزب‌الله، به‌طور مستقیم پیگیر امور بودم. البته مقصودم دهه‌ی ۹۰ میلادی است، نه دهه‌ی ۸۰. (لینک)

  • نقش آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای تأسیس حزب‌الله به بیان سیدحسن نصرالله

سیدحسن نصرالله: بعد از آزادسازی خرمشهر، اسرائیل برای اینکه این پیروزی تحت‌الشعاع قرار بگیرد، به جنوب لبنان حمله کرد. گروهی کلید تأسیس حزب‌الله را زدند. نیروهای سپاه پاسداران ابتدا به سوریه رفتند که موافق ما بودند. مأموریت سپاه، آموزش و هماهنگی و این‌ها شد تا خود جوانان لبنانی کار را یاد بگیرند. می‌روند پیش امام و می‌گویند که ما به ولایت شما ایمان داریم. امام گفتند: تکلیف شما مقاومت با تمام قواست؛ به خود تکیه کنید و حتماً علیه ۱۰۰ هزار نیروی آموزش‌دیده‌ی اسرائیلی پیروزید. آیت‌الله خامنه‌ای بلافاصله پس از تأسیس حزب، رابطه‌ی عمیقشان با حزب‌الله شروع شد. (لینک)

  • سخنرانی بسیار مهم آیت‌الله خامنه‌ای در جمع رزمندگان که مسائل بسیار مهمی را باز می‌کنند:

… در بسیاری از چیزهایی که شما سؤال کردید از مشکلات، بنده با شما هم‌عقیده هستم؛ حالا نمونه‌هایش را ذکر می‌کنم، منتها من مسئول نیستم. شما تعجب خواهید کرد؛ یکی از کارهای معمولی توی همه قضایای جاری به‌خصوص در مشکلات این است که افراد مسئولیت‌ها را پاس بدهند به هم، آن بگوید به من چه، این بگوید به من چه، آن بگوید به من چه، حمل خواهد شد بر این معنا. نه، من به شما صریحاً روشن عرض می‌کنم شما بچه‌تهرانید مسائل مملکت را بهتر از دیگران می‌دانید، چشم و گوشتان باز است، دارید می‌بینید، می‌فهمید، از نزدیک مسائل را تو دست دارید؛ باید بفهمید این را باید درک کنید بنای بر رد و ایراد و نقل و فلان نباید باشد. نه، این دو مقوله‌ای که شما دارید می‌گویید هیچ‌کدامش به من ارتباط ندارد من مسئولش نیستم یکی مقوله جنگ: «چرا سپاه فلان جا نشد؟ چرا تشکیلات سپاه این‌جوری نشد؟ چرا؟» البته نظراتی دارم من، سؤالاتی برادرها کردند، نظراتم را خواهم گفت لکن دست من نیست، مسئولش هم من نیستم، نه اینکه «حالا» نبودم «حالا» نیستم؛ از اول جنگ تقریباً مگر یک برهه چند ماهه کوتاه در اوایل سال ۶۲ من مسئولیت پیدا کردم؛ چند ماه مسئول همه کارها من بودم، شاید به شش ماه نرسید تا شروع عملیات خیبر، قبل از او به بعد بنده دیگر مسئولیتی نداشتم «سپاه چرا طرح‌هایش را عوض می‌کند؟» خب بله بنده هم این سؤال را دارم، من خودم به برادرهای سپاه بارها این را گفتم. طرح مناطق بزرگ، طرح نمی‌دانم چی‌چی، طرح نواحی، طرح ادغام، طرح عقبه فلان. الان هم این طرح تیپ‌های مستقل البته این طرح، طرح خوبی است [من] اگر درست عمل بشود این طرح، طرح تیپ‌های مستقل طرح خوبی است، طرح گسترش کمی سالمی می‌تواند در سپاه باشد. اما هر دفعه یک طرح عوض می‌کنند، بله بنده هم می‌دانم؛ اما به من ربطی ندارد، بنده به آقای برادران مسئول سپاه در زمینه همین مسائلی که شما از لحاظ سازمانی مشکل دارید، بارها من مکاتبه کردم، یعنی بحث گفتن نیست؛ مکاتبه رسمی، جواب‌های سربالا. و من هم به‌اصطلاح اختیاردار و مافوق آن مسئول نیستم یعنی عوض کردن او، کنار گذاشتن او تمدید او دست من اصلاً نیست؛ به من ربطی ندارد. قضایای جنگ هم که خودتان می‌دانید؛ جنگ، مسئولیتش با من نیست حالا هم نبوده دیروز هم نبوده، عرض کنم که از سال ۶۲ به این طرف، بنده هیچ‌گونه مسئولیتی در جنگ ندارم و اگر شما سؤال کردید اشکالی داشتید، ممکن است بنده آن اشکال شما را در مواردی وارد بدانم، ممکن است در مواردی هم چون خبرهای بیشتری دارم از شما بدانم شما اشتباه می‌کنید در یک سؤالی. اما چه سؤال شما وارد باشد چه وارد نباشد، طرف سؤال، من نیستم. این یک مقوله.

مقوله دوم: مسائل دولتی، این سؤالی که آقای کوثری اخیراً کردند که «چرا سیاست‌های دولت، این نیست؟» خب این مسئولش دولت است نه من، ممکن است بگویید «خب مگر دولت، زیر نظر رئیس‌جمهور نیست؟»، نه؛ جوابش نه است… حالا دیگر بالأخره قانون اساسی را می‌خواهید بیاورید اینجا بخوانید، آنی که من دارم می‌گویم شما این را به‌عنوان یک برادر بزرگ‌تر از خودتان که وارد هم هست تو کارها من هم که دارم این حرف را می‌زنم حرفی نمی‌زنم که آن طرف، منکرش بشوند. این حرف را هم توی نماز جمعه هم می‌شود زد؛ منتها من مصلحت نمی‌دانم توی نماز جمعه این چیزها را بگویم، یا توی ملأ. اما شما یک عده خواصید هم صاحب‌فکرید، صاحب‌نظرید (لااقل بعضی‌هایتان) و هم اینکه تو مسائل صاحب‌اعتقاد هستید، یعنی یک نظری دارید، اعمال نظر می‌کنید. خب برادرهای مسئولی هم هستید، خب باید شما این‌ها را بدانید. نه، مسئولش من نیستم. بنده‌ای که فلان وزیر سه سال است، چهار سال است از نظر من، عملش غلط، موضع‌گیری‌اش در زمینه کاری (نه مسائل سیاسی و خطی آن که خبر پرچ است)، کار، اصلاً کار، کار ملموس، از نظر من غلط، ضعیف، ناقص است و بنده هیچ قادر نیستم که این وزیر را نه فقط برش دارم؛ طبق قانون اساسی من نمی‌توانم وزیر را بردارم؛ باید نخست‌وزیر به من پیشنهاد کند، من قبول کنم؛ من نمی‌توانم به نخست‌وزیر پیشنهاد کنم که بیا این وزیر را برداریم، و اگر نخست‌وزیر صد سال هم به فرض محال، یک نفری را پیشنهاد نکند که عوض کنیم، بنده قادر به کار نیستم. من مجبورم این وزیری را که دارم می‌بینم جلوی چشم خودم که نمی‌تواند کار کند و دارد اشتباه می‌کند و دارد غلط عمل می‌کند، باید تحملش بکنم قبولش کنم. خب بنده چه‌کار می‌توانم بکنم؟ اتفاقاً آن وزیر هم شگرد کار را فهمیده، بنده تا مدتی از همان نفوذی که آقای کوثری می‌گوید – تو نمی‌دانم توی انقلاب چه‌جوری – از همین نفوذ آخوندی خودم مثل آن آقا که بچه آخوند است یک شگردهایی را به کار می‌برد (ما آخوندها یک شگردهایی را داریم در برخورد)، استفاده می‌کردم «آقا شما این کار را بکنید آقا این کار را نکنید اگر این کار را بکنید خب ما اوقاتمان تلخ می‌شود.» خب یک مدتی تا دو، سه سال اوایل ریاست‌جمهوری که این وزرا هنوز تازه‌کار بودند، نمی‌دانستند چی به کجاست، با این‌ها رفتار می‌کردیم. بعد یواش‌یواش وزرا فهمیدند نه، بی‌خودی از ما می‌ترسند! اصلاً نباید بترسند! تنها جایی که رئیس‌جمهور می‌تواند در مورد وزیر، اعمال نفوذ بکند، اولِ پیشنهاد دولت است که وقتی نخست‌وزیر گفت «آقا این وزیر را ما می‌خواهیم به مجلس بدهیم» رئیس‌جمهور بگوید «نه آقا من این وزیر را قبول ندارم»، اینجا آن گلوگاه قدرت رئیس‌جمهور است. آن هم که در دوره دوم ریاست‌جمهوری به‌خاطر مشکلاتی که در باب نخست‌وزیر پیش آمد که بنده آن نخست‌وزیر را قبول نداشتم؛ بعد امام فرمودند، بنده از امام تبعیت کردم، برادرمان آقای موسوی را تصویب کردم و ازشان حمایت هم کردم تا این ساعت هم من از آقای موسوی همیشه حمایت کردم. بعد خب این مسئله پیش آمد. من خودم به امام گفتم، گفتم: «آقا ما سر قضیه نخست‌وزیری این‌قدر مشکل تحمل کردیم، سر قضیه وزرا من و آقای موسوی به توافق نخواهیم رسید، من می‌دانم سر ده تا، پانزده تا وزیر ما اختلاف پیدا خواهیم کرد. ایشان یک کسی را معرفی می‌کند من آن را قبول نخواهم داشت؛ قبول ندارم اصلاً. شما بیایید یک فکری بکنید.» این را من خودم به امام گفتم؛ هیچ‌کس دیگر پیشنهاد نکرد. پیشنهاد من به امام این بود که شما بیایید یک حَکَمی را (من نگفتم یک هیئت) گفتم یک شخصی را به‌عنوان حَکَم معین کنید که هر جا من و آقای موسوی اختلاف نظر پیدا کردیم در وزیر، آن حَکَم بگوید این، حرفش تمام باشد. امام گفتند «این خوب فکری است، من سه نفری را معین می‌کنم»؛ سه نفر معین کردند، سه نفر هم مورد رضایت من است یکی آقای هاشمی، یکی آقای موسوی اردبیلی، یکی آقای حاج احمدآقا. خیلی خوب؛ ما گفتیم «بسیار خوب». من خودم رفتم به برادرها حکمیت را ابلاغ کردم سال ۶۴، و گفتم «این پیشنهاد من به امام بوده. بنده هم می‌خواهم کار تکلیف الهی‌ام انجام بگیرد، من چه‌کار دارم که کی می‌آید، کی می‌رود هر کی می‌خواهد بیاید هر کی می‌خواهد برود.» این را شما بدانید الان هم هر کسی می‌خواهد بیاید هر کسی می‌خواهد برود برای بنده یک سر سوزن والله تفاوت نمی‌کند، من فقط حجت شرعی داشته باشم بتوانم فردا جواب خدا را بدهم؛ اگر حجت شرعی داشتم جواب شماها و جواب ملت را خواهم داد، من از جواب دادن اصلاً باکی ندارم هر کسی بگوید «آقا چرا؟» می‌گویم که «وظیفه‌ام بود»، دهان‌ها بسته می‌شود. من باید آنجا را قرص کنم، حجت را سر قضیه نخست‌وزیر هم من به امام گفتم، گفتم: «آقا من حجت شرعی می‌خواهم؛ این‌جوری برای من حجت شرعی نیست، حجت شرعی به من بدهید من اقدام می‌کنم.» امام هم حجت شرعی به من داد، من هم اقدام کردم. سر قضیه وزرا هم همین بود من گفتم «آقا! حکمیت»، حکمیت را هم امام معین کردند؛ این حکمیت هم به لطف الهی در حدود ده، یازده مورد بین من و آقای نخست‌وزیر اختلاف سر وزرا بود در… [نامفهوم] به نظرم یازده مورد بود، در ده یازده مورد، یازده تا رأی به نفع آقای نخست‌وزیر دادند! بنده هم هیچ اظهار نگرانی نکردم، همان وزرا بودند که وقتی اولین جلسه هیئت‌دولت تشکیل شد من آمدم بیرون مصاحبه کردم، همه‌تان شنیدید قاعدتاً، گفتم «بسیار هیئت‌دولت خوبی است، چهره‌ها چهره‌های پرنوری هستند، چهره‌های باصفایی هستند من محیط صفا اینجا دیدم» و اعتقادم هم واقعاً این است که باید از این‌ها حمایت کرد تا الان هم حمایت کردم. این حرف‌هایی هم که دارم به شماها می‌زنم به کمتر جمعی ممکن است من بزنم این حرف‌ها را (حالا ممکن است یک فرد دو فردی، اما به جمع‌ها من این حرف‌ها را نمی‌زنم) برای خاطری که ظرفیتش را ندارند، شما ظرفیتش را دارید، باید بدانید این را.

آن وزیری که من تعیینش نکردم، با حکمیت آمده، آن، حرف من را گوش نمی‌کند حالا شما هم هر چی دلت می‌خواهد می‌گویی. قبل از این جریان هم من به یکی از برادران وزرا – وزیری است که اسمش هم تو همین جلسه آورده شده – یک چیزی را من نوشتم، آن برادر جواب من را نوشت، کاغذ نوشت که مثلاً یک بهانه‌ای آورد، من دوباره جواب نوشتم که «آقا این بهانه است اینی که شما نوشتید؛ این درست نیست، این بهانه است. همانی که گفتیم، عمل کنید.» آن برادرمان باز یک جواب نوشت که آره مثلاً به این دلیل فلان، خب من که ول‌کن معامله نیستم که، باید دنبال کنیم قضیه را تا به جایی برسیم. این مال سال ۶۳ است یا اوایل ۶۴ قبل از دوره دوم ریاست‌جمهوری. من دوباره، سه‌باره نوشتم. این‌ها همه‌اش محفوظ است؛ این‌ها کاغذهایی است که هست، توی سوابق و پرونده‌های دستگاه ما موجود است دفتر. ایشان در جواب چون دید نمی‌تواند که ما، هر چی بنویسد، ما جواب می‌دهیم نوشتش که «برای اینکه وقتِ (مثلاً) ریاست محترم جمهوری و این‌ها به مکاتبه و این‌ها تلف نشود من دیگر بعد از این، جواب نامه را نمی‌دهم.»!! این یعنی تا این حد، یک وزیر گستاخی می‌کند. خب شما، بنده هیچ ضعیف نیستم؛ این را شما بدانید؛ من آدمی هستم که به فضل پروردگار، زحمت را بر تن خودم و بر جان خودم تحمیل می‌کنم؛ من تنم از زحمت نمی‌ترسد. هیچ لذت و آسایشی را که به‌طور معمول وجود دارد، بنده دنبالش نیستم، نه اینکه اگر لذت بیاید پس می‌زنم، اما اصلاً بدن من احتیاج به لذت ندارد؛

روی زمین خوابیدن، تنها خوابیدن، گرسنگی کشیدن حتی محنت‌های روحی را من می‌توانم تحمل کنم، به هیچ‌وجه احتیاج به هیچ‌کس و هیچ‌چیز و هیچ مقامی ندارم که بخواهم از آن ملاحظه بکنم، آدم دنبال‌گیری هستم. آدم این‌جوری قوی است. به‌خاطر همین هم هستش که من امروز مطالبی را – این در طول این چند ساله – مطالبی را صریحاً نسبت به گروه‌های فشاری که توی این جامعه هستند (گروه‌های فشاری الان توی جامعه ما وجود دارد)، با این گروه‌های فشار خیلی‌ها می‌سازند، من نمی‌سازم من به این‌ها گفتم که «شما اشتباه می‌کنید»؛ گفتم که «شما این جای کارتان غلط است» گروه‌های فشار هم علیه من دارند کار می‌کنند، چهار پنج سال هم هست دارند کار می‌کنند. هیچ‌کدامشان از این گروه‌های فشار هم نیستند که در زوایا و خفایای خلوت خودشان من را به‌خاطر هر چی هر خصوصیتی (سوابقم، گذشته انقلابم، امتحان‌هایی که در طول این انقلاب دادم) ستایش نکنند اما در برخوردها با من مقابله می‌کنند. من می‌گویم بکنند مقابله. آدمی که این‌جور است، از گروه فشار نمی‌ترسد، دنبال آسایش و راحتی خودش نیست، این آدم، ضعیف نمی‌تواند باشد؛ من ضعیف نیستم، اما وقتی که امکان قانونی من ندارم، فشار قانونی نمی‌توانم روی مقامی بیاورم، بنده مسئولیت آن مقام را بر عهده نمی‌گیرم…

حضور مسئولین در لشکرها که یکی از برادران گفتند. اما من اگر من را می‌گویی که شبیه این حرف را از لشکر شما یک بار دیگر هم شنیدم. رفته بودم توی یکی از این بیمارستان‌ها، آنجا بیمارستان اورژانس یکی از این یگان‌های پانزده خرداد یک برادری آنجا توی بیمارستان یقه من را گرفته که «چرا شما دو سال پیش نیامدید؟» آقا حالا که آمدیم برادر حالا، کوتاه بیا! حالا ما رفتیم برای عیادت و برای مثلاً دیدار مجروح و (وقت بحث و مباحثه که نیست اینجا!) اتفاقاً در همان وقت هم که ما با هم صحبت می‌کردیم دشمن بمباران کرد، که هشداری بود به بنده و ایشان که حالا اینجا یقه هم را نگیریم! خب برادر! دو سال قبل از این، امام به من اجازه یک سخنرانی توی اهواز و ارومیه و ایلام نمی‌داده، شما چه حرفی می‌زنید؟ حالا وضع فوق‌العاده است که بنده آمدم اینجا تا پشت خط مقدم دارم می‌آیم. من در طول هفت سال است من رئیس‌جمهور هستم و تمام استان‌های کشور رفتم، بعضی‌ها مکرر رفتم. آن جاهایی که نرفتم اهواز، ایلام، باختران، ارومیه، سنندج، این پنج تا خط مقدم و خرم‌آباد. نه اینکه من از مرگ می‌ترسم، بنده از مرگ اصلاً نمی‌ترسم آن هم از کشته شدن، از مرگ همین‌جوری شاید، از کشته شدن اصلاً نمی‌ترسم این را بدانید. امام نمی‌گذارد بنده بارها حتی قرار است خرم‌آباد یک کارخانه‌ای هم بنا بود ما افتتاح کنیم، قرار هم گذاشتند حتی، رفتند پیش‌رویان ما نمی‌دانم چند روز قبل از ما، امام مطلع شدند گفتند «اصلاً نروید آنجا، آنجا خطرناک است، شما نباید بروید.» اصل مسافرت‌هایی که من می‌کنم حالاها یک‌قدری بهتر شده، تا دو سال قبل از این، تا همین آخر هم یعنی امام به من بارها این را گفتند، گفتند «وقتی که تو مسافرت می‌کنی تو و آقای هاشمی تا وقتی هواپیمای شما در تهران می‌نشیند و من می‌فهمم، قلب من می‌لرزد.» بارها این را گفتند، خب ما نمی‌خواهیم قلب امام را، نمی‌خواستیم بلرزانیم قلب امام را. من همین مقدار هم که مسافرت می‌کنم واقعاً به‌خاطر نیاز و اضطرار است…

من یک شب در جلسه رؤسای سه قوه یک ساعت شاید بیشتر استدلال کردم که رفتن من امروز در مناطق عملیاتی به نفع جنگ است و من قبل از قطعنامه می‌خواستم بیایم، منتها آن وقت یک مشکلی پیش آمد کرد که از آنجا به من گفتند که «شما نیایید؛ ما می‌خواهیم بیاییم آنجا.» که حالا کاری به آن‌ها نداریم بعد که قطعنامه شد و باز عملیات را دوباره عراق شروع کرد من دیدم ناچارم بیایم و آمدم. با استدلال من توانستم. حالا از من آقا می‌پرسد که «شما چرا دو سال پیش چرا تشریف نیاوردید؟»! خب دو سال پیش تکلیف شرعی من نبود بیایم. همه مشکلات را در همین یک کلمه خلاصه کنیم که «شما چرا دو سال پیش نیامدید؟»! علی‌ای‌حال اینی که من اگر می‌گویی چرا نیامدم، علتش این است. … (بیانات در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) در جبهه ۱۳۶۷/۰۵/۱۰)

  • تفاوت تصویر حضور آیت الله خامنه ای در جنگ، ابتدای جنگ و در ایام قطعنامه:
پادپخش رهبر حسینی – قسمت 4؛ ریاست جمهوری تا رهبری
عکس شماره 1: - تصویر حضور آیت الله خامنه‌ای در جنگ، ابتدای جنگ
پادپخش رهبر حسینی – قسمت 4؛ ریاست جمهوری تا رهبری
عکس شماره 2: تصویر حضور آیت الله خامنه ای در جنگ، ایام قطعنامه
  • محسن رضایی: رفع اختلاف ارتش و سپاه معجزه بود (لینک)

  • بیانات درباره اینکه سپاه باید نظم داشته باشد و ۱۰۰ درصد نظم و ۱۰۰ درصد ایدئولوژی:

     

حالا این یک خاطره است که با آقایان صحبت می‌کنم، در میان می‌گذارم – رفتیم یک سخنرانی کردیم آنجا با برادرها توی آن مرکز بالا، روز دوم، سومی بود که بنده وارد سپاه شده بودم. چند موضوع را به این‌ها گفتم. یکی از موضوعات این بود که گفتم بنده شورا را، شورای مرکزی سپاه را، انتخاب خواهم کرد. از کسی نظر نمی‌خواهم. نظر مشورتی چرا، اما اجازه از کسی نمی‌گیرم. مسئول تدارکات، مسئول آموزش، مسئول چه، من فرمانده‌ام، من معین می‌کنم. اگر بنا باشد که شماها بخواهید انتخابات کنید و نمی‌دانم رأی بدهید و یکی را معین کنید و بنده ملزم باشم، من نیستم، من می‌روم. برادرهای سپاه که به این کیفیت عادت نکرده بودند، خیلی برایشان تعجب‌آور بود که چطور همچنین چیزی می‌شود. گفتند آقا این دیکتاتوری است. گفتم این دیکتاتوری‌ای است که خدا این دیکتاتوری را می‌خواهد، برای خاطر اینکه این یک واحد رزمی است. من اگر قرار شد که دستیار خودم را خودم انتخاب نکنم، آنی که من می‌خواهم باهاش کار بکنم، نمی‌توانم مانور کنم، نمی‌توانم فرماندهی کنم، نمی‌توانم حرکت بکنم. بله با شما، با شما، با شما، مشورت خواهم کرد تا آن شق درست را انجام بدهم، اما بعد از آنی که شق درست را پیدا کردم، من انتخاب‌کننده خواهم بود، نه شما.

ضجه‌ای بلند شد در بین برادرها؛ ضجه‌ی مخالفت نبود بلکه ضجه مخالفتِ بین خود برادرها بود. بعضی گفتند بسیار خوب کاری است، این سپاه را مشکلاتش را حل خواهد کرد، یک عده هم گفتند این نمی‌شود. گفتم برادرها الان تکلیف را معین کنید. اگر قرار است نشود، همین الان به من بگویید. من از شورای انقلاب حکم و مأموریت داشتم، گفتم من از شورای انقلاب آمدم، اگر چنانچه نمی‌خواهید، من می‌روم، یکی دیگر می‌آید. آقای هاشمی می‌آید، آقای بهشتی می‌آید، آقای موسوی اردبیلی می‌آید. برادرهایی که بودند، یکی‌شان می‌آیند اینجا یا یک‌نفر دیگر می‌آید. بعد که عمل کردیم، برادرها تصدیق کردند که اگر این نبود، سپاه از بین می‌رفت؛ و واقعاً هم می‌رفت. از جمله این بود، گفتم آقا بیایید آموزش نظامی را بها بهش بدهیم. شماها یک واحد نظامی هستید.

عده‌ای به بنده مراجعه کردند از برادرانی که الان هم در سپاه هستند، از آن برادران خوب، خوبِ سپاه که الان هم هستند، گفتند آقا، امام فرمودند که سپاه نود درصد ایدئولوژی، ده درصد نظامی‌گری. ما گفتیم این را کی گفته؟ از قول امام کی نقل کرده؟ سندی برایش به دست نیامد. مثل آن روایات مقطوع‌السندی که خیلی هم معروف می‌شود. بالاخره ما حدس زدیم که چی گفته، یک شخصی که حالا نمی‌خواهم ذکر او را بکنیم، خدا ان‌شاءالله رحمتش بکند، معلوم شد که از یک طرقی این حرف خارج شده و به انگیزه‌هایی، حالا شاید هم امام یک چیزی گفتند که این از آن فهمیده می‌شده. ما گفتیم نه آقا، ما بین ایدئولوژی و آموزش نظامی در سپاه رقابت قائل نیستیم که بگوییم که ده درصد این، نود درصد آن؛ سپاه را تقسیم نمی‌کنیم. سپاه یک واحد رزمی است؛ یعنی صددرصد باید آموزش نظامی را فرا بگیرد، منتها آموزش نظامی؛ یعنی آن حرکات نظامی که یک عمل خارجی و یک پدیده خارجی هست، یک جهت معنوی لازم دارد. این جهت معنوی را سیاست و ایدئولوژی به او خواهد داد. بنابراین صددرصد نظامی و صددرصد سیاسی و ایدئولوژی؛ این‌ها با هم منافاتی ندارند. آن یکی حرکت است، آن یکی جهت حرکت است. بنابراین، این دوتا با همدیگر منافاتی ندارند.

پس ما در پادگان‌هایمان، در مراکز آموزشمان، به آموزش نظامی مثل یک نظامیِ کامل اهمیت می‌دهیم، نمی‌گوییم آقا نه ساعت این، یک ساعت آن؛ نه، هر مقداری که واقعاً لازم است آموزش داده بشود، صددرصد آموزش بدهیم، اما به این آموزش بسنده نمی‌کنیم. گفتم سپاه مثل آن جسمی است که همه‌جایش نبض است و می‌زند، برخلاف ارتش که یک جسمی است که یک گوشه‌اش نبض است. مثل جسمی است که همه‌جایش می‌اندیشد و تصمیم می‌گیرد. برخلاف ارتش که مثل جسمی است که فقط مغزش کار می‌کند. یک چنین چیزی، یک چنین حالتی. آقایان بعضی قانع شدند، بعضی هم قانع نشدند، اما ساکت شدند.

من احساس می‌کنم، البته سپاه خوشبختانه – الان بالا با آقایان صحبت می‌کردیم، عرض می‌کردم – در همان جهتی که بنده فکر می‌کردم و می‌گفتم پیش رفت و من پریروز که پادگان امام حسین رفتم، خیلی خوب دیدم که همان که ما می‌گفتیم – گفتم هم به برادرها آنجا – گفتم این همان چیزی بود که من اصرار می‌کردم و شماها قبول نمی‌کردید و حالا شد الحمدلله؛ آن نظم و آن انضباطی که حظ می‌کند انسان نگاه می‌کند، که یقیناً از نظم و انضباط پادگان‌ها کمتر نبود، در یک چیزهایی هم بهتر بود و در یک چیزهایی برابر بود، حالا شاید یک چیزهایی هم کمتر بود، اما در مجموع چیز بسیار سطح بالا و جالبی بود آنی که من دیدم در پادگان امام حسین؛ واقعاً انسان را خوشحال می‌کند. من – عرض کردم به آقایان – من این‌قدر به هیجان آمدم که اصلاً می‌خواستم گریه کنم، از این کیفیت بالای سپاه.

خب این شد، اما آقایان توجه بفرمایید: در سپاه آنچه که از همه‌چیز مهم‌تر است، نظم است. در کار ایدئولوژی هم مراقب نظم باشید. اگر خدای‌نکرده یک واحد حساسِ خطیر مثل سپاه، از نظم کافی برخوردار نباشد، این فاجعه‌های بزرگی به بار خواهد آورد. (بیانات در دیدار با جمعی از مسئولان نظارت بر سپاه – اختلاف سپاه و ارتش ۱۳۶۱/۰۳/۲۹)

  • مصاحبه بسیار مهم پس از فتح خرمشهر:

نکته اول این است که وجود سپاه پاسداران به‌خصوص با توجه به اینکه بسیج مستضعفین هم به‌وسیله سپاه سازمان‌دهی می‌شود، این از جمله‌ی سرنوشت‌سازترین عوامل موجود در این کشور و نسبت به انقلاب ماست. اگر کسی این عامل را نبیند و در آینده‌ی انقلاب این عامل را محاسبه نکند، این یقیناً دچار اشتباه خواهد شد. یک نمونه‌ی واضحش همین جنگ تحمیلی است.

در روز سوم خرداد یعنی دیروز خرمشهر از دست‌رفته‌ی غصب‌شده‌ی ما برگشت. من اعتقادم بر این است که یک سال دیر برگشت. می‌توانست خرمشهر سال گذشته، یک سال پیش آزاد بشود، اما نشد، چرا؟ علت همین عدم محاسبه بود. علت همان محاسبه‌ی غلط بود. آنچه که امسال را با سال گذشته فرق می‌گذارد چیست؟ ما تجهیزات بیشتری از سال گذشته نداریم، انگیزه‌ی بیشتری نداریم، همان امام و همان امت و همان حرف‌ها و همان توصیه‌ها و همان انگیزه‌ها همه هست، تفاوت در این است که سال گذشته در این وقت سپاه پاسداران جدی گرفته نمی‌شد، وجود او در صحنه‌ی رزم فرض نمی‌شد و مسئول البته کسانی بودند که خوشبختانه امروز در این مملکت آن‌ها نیستند یا وجودشان نیست یا خط فکری‌شان بر این مملکت حاکم نیست.

امسال ما در کنار ارتش دلاور و مؤمن و فداکارمان یک نیروی عظیم کارآمدِ از جان گذشته‌ی فداکاری داریم که عبارتند از سپاه و بسیج، پارسال این را نداشتیم. پارسال سپاه را داشتیم، بسیج را هم داشتیم، آنچه نداشتیم، اجازه‌ی ورود این‌ها به میدان جنگ به‌طور شایسته بود؛ آن را نداشتیم. برای یک خمپاره، برای یک پشتیبانی آتش، برای اجازه‌ی ورود در یک صحنه‌ی نبرد به‌صورت جدی بایستی این در و آن در بزنیم، این را ببینیم، آن را ببینیم، اصرار بکنیم، خود آن‌ها، ما و آخرش هم نشود یا به‌صورت ناقص بشود. (مصاحبه با گروه تلویزیونی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ۶۱/۰۳/۰۴)

  • در سایت لیدر درباره اختلافات با میرحسین و حکم امام و حضور در جبهه نکات ارزشمندی بیان شده است (لینک)
  • نامه‌ی مهم امام به نمایندگان که دولت موسوی را موفق می‌دانم و نباید تغییر کند:

زمان: ۵ مهر ۱۳۶۴ (۱۱ محرم ۱۴۰۶)
مکان: تهران، جماران
موضوع: تأیید نخست‌وزیر و تأکید بر حمایت از دولت
مناسبت: انتخاب دولت جدید
مخاطب:
۱۳۵ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی

[محضر مبارک رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی – مدظله پس از سلام و آرزوی طول عمر با عزت و برکت برای آن حضرت به عرض می‌رسانیم: وضعیت حساس مملکت و دگرگونی قریب‌الوقوعی که نسبت به دولت در پیش است ما نمایندگان مجلس شورای اسلامی را بر آن داشت که موجب تصدیع شویم. با این امید که از نفس قدسی و نظر بلند شما که همواره به جان‌های مشتاق حقیقت، اطمینان بخشیده است و منشأ برکات برای اسلام و جمهوری اسلامی بوده است مدد بگیریم. همان‌طور که خاطر خطیر، مستحضر است در پی انجام انتخابات ریاست‌جمهوری، دولت تازه‌ای معرفی خواهد شد. این واقعه در هنگامه‌ای رخ می‌دهد که ملت ایثارگر و انقلابی ما، پنجمین سالگرد جنگ تحمیلی را با همه‌ی آثار و تبعاتش صبورانه به پشت سر گذاشته و تحت رهبری آن حضرت، سربلند و مقتدر، دفاع مقدس از اسلام و انقلاب اسلامی را سرلوحه‌ی برنامه‌ها و تلاش‌های خود قرار داده است و تنگناهای سخت مالی و اقتصادی را بزرگوارانه با همتی الهی تحمل می‌کند.

ما نمایندگان این مردم عظیم‌الشأن ضمن تقدیر از نخست‌وزیر متعهد و دولت تلاشگر او که جوانمردانه با موفقیت، در دورانی بسیار سخت به انجام وظیفه همت گماشته‌اند و خدمات ارزنده‌شان همواره مورد عنایت حضرت امام و امت بزرگ اسلامی بوده است، انتظار و توقع خود را در این مقطع حساس از تاریخ انقلاب اسلامی نسبت به معرفی نخست‌وزیر و دولت جدید به عرض امام عزیز می‌رسانیم و از پیشگاه مقدسشان درخواست ارشاد می‌کنیم:

۱- سابقه‌ی انقلابی و ارزندگی، حقیقت درخشانی است که بایستی بر چهره‌ی دولت جمهوری اسلامی بدرخشد تا همه‌ی نیروهای انقلابی و کافه‌ی مردم فداکار ما با امید و نشاط به حمایت آن برخیزند و حضرت امام هم بر این نکته تأکیدی فراوان دارند بنابراین چنانچه دولتی فاقد چنین امتیاز بوده و یا خدای‌نخواسته نکاتی منفی داشته باشد ضربه‌ای به انقلاب وارد خواهد آمد.

۲- اکنون ملت و کشور ما یکی از بحرانی‌ترین مواقع تاریخی را می‌گذراند. اشتعال دامنه‌ی جنگ و خطر ضربه‌یابی مخازن نفتی، تهدیدات نظامی آمریکا، فشارهای شدید اقتصادی، توطئه‌های خطرناک سیاسی و تحریکات ضدانقلاب از عوامل مهمه‌ای است که فشار طاقت‌فرسای آن بر دوش مردم صبور و مظلوم ما سنگینی می‌کند و تغییر دولت که متأسفانه به قرار مشهود مستلزم تغییری عظیم در سطح کشور خواهد بود، تزلزلی شدید در ارکان دولت و اداره‌ی کشور به وجود خواهد آورد که مسلماً عواقبی وخیم در بر دارد.

۳- آنچه متأسفانه مشهود است جریانی خاص و گسترده و طیفی معلوم و مشخص، تغییر دولت را حمایت و همراهی می‌کند که در صورت موفقیت ممکن است نیروهای فراوان انقلابی کنار گذاشته شوند و یا به کنار روند و بحران و خسران فراوان در سازمان اداره‌ی مملکت که اکنون قشرهای مؤمن و انقلابی ارزنده‌ای در متن آن مشغول خدماتی صادقانه‌اند پدید آید.

۴- مردم محروم و پرتوان و صبور ما با معرفی دولتی جدید به‌طور طبیعی توقعات و انتظاراتی خواهند داشت و چون دولت جدید فاقد امکاناتی تازه و گسترده است موجبات یأس مردم فراهم خواهد شد.

۵- چون دولت جدید تجربه و تلاش و امکانات فراوان‌تری ندارد و از داشتن اکثریتی قاطع در مجلس و بین مردم برخوردار نیست به موفقیت‌های لازم دست نخواهد یافت و در نتیجه کشور دچار بحران می‌شود.

۶- آنچه صادقانه به‌عنوان نمایندگان مردم دریافته و معروض می‌داریم این است که دولت آقای مهندس موسوی با وجود مشکلات فراوان داخلی و خارجی و علی‌رغم جوسازی‌ها و ایجاد موانع و ناهماهنگی‌های عمدی دولتی موفق بوده است و این حقیقت را شخص حضرت امام و مسئولان مهم و متعهد کشور و نهادهای انقلابی و مردم آگاه درک کرده‌اند و تعویض چنین دولتی در این موقعیت حساس مغایر با مصالح مملکت و ملت است.

۷- چون به فرموده‌ی حضرت‌عالی، مسئله‌ی اصلی جنگ است و دولت فعلی با قوای رزمنده و فداکار ما در ادامه‌ی جنگ و تلاش برای حصول پیروزی، توافق و همکاری برنامه‌ریزی‌شده‌ی گرم و صمیمانه‌ای دارد، کنار رفتن آن به مسئله‌ی جنگ ضایعات و صدماتی وارد خواهد ساخت.

و اینک که مجلس در آستانه‌ی تصمیمی سرنوشت‌ساز قرار گرفته است بدون شک راهنمایی‌های آن حضرت می‌تواند روشنگر راه ما باشد. لذا موجب امتنان و افتخار خواهد بود اگر اجازه فرمایید بعضی از ما نمایندگان مجلس لحظاتی شرفیاب شوند و از هدایت‌های آن حضرت در این مورد کسب فیض نمایند. از خداوند متعال می‌خواهیم که همواره امت ما را از برکات رهبری آن امام بزرگوار برخوردار فرماید. والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته.]


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
با تشکر از حضرات آقایان، این‌جانب چون خود را موظف به اظهارنظر می‌دانم، به آقایانی که نظر خواسته‌اند، از آن جمله جناب حجت‌الاسلام آقای مهدوی و بعضی آقایان دیگر، عرض کردم آقای مهندس موسوی را شخص متدین و متعهد، و در وضع بسیار پیچیده‌ی کشور، دولت ایشان را موفق می‌دانم؛ و در حال حاضر تغییر آن را صلاح نمی‌دانم. ولی حق انتخاب با جناب آقای رئیس‌جمهور و مجلس شورای اسلامی محترم است. ۵ مهر ۶۴ روح‌الله الموسوی الخمینی (صحیفه امام؛ ج ۱۹، ص ۳۹۳)

  •  در مقاله مقاله فصلنامه علمی مطالعات دفاع مقدس دوره و شماره: دوره 8، شماره 2 – شماره پیاپی 30، شهریور 1401   از صفحه 193 به بعد نکات مهمی درباره مدیریت جنگ بیان شده است
  • خاطره ثبت مفقودالاثر برای ایت الله مجتبی خامنه ای از زبان خودشان (لینک)
  • نمونه‌هایی از شخصیت میرحسین در کتاب آخرین نخست وزیر نوشته جواد موگویی:
    • موسوی تابع اندیشه‌های دکتر حبیب الله پیمان میشه؛ کلا جذب مبارزه هم نشد به نظر شخصیتی بود که خیلی میلی به هزینه دادن نداره (ص 51)
    • محسن رضایی گزارش از جنگ داد که جنگ لطمه می‌خوره! و برایندها هم این بود که بین کف میدون، نگاه‌ها به میرحسین نگاه منفی نبود. خصوصا کشمکشهای مجلس و منتخبهای مردم باعث می‌شد نخست وزیر بعدی هم به شدت دچار مشکل شوند. (ص 264)
    • حتی از جامعه مدرسین قم که خیلی نهاد مهمی بود میان پیش امام که کاش موسوی عوض شه ولی امام مخالفت می‌کنه. (ص 271)
    • هم اقای منتظری هم رئیس قوه قضاییه هم رییس سپاه هم رئیس مجلس معتقد بودن نخست وزیر نباید عوض شه (ص 273)
    • تو مجلس هم عده‌ای از نمایندگان خیلی تندرو موافق موسوی یکیشون اسدالله بیات زنجانی که الان هم تو قم هنوز هست و هنوز هم موافق میرحسینه (ص 275)
  • آقای منتظری هم مخالف تغییر میرحسین بود (لینک)
  • سخنرانی بسیار مهم امام درباره ارتباط حمله به لبنان با قضایای خرمشهر:

مسئله‌ای که باید در آن جنبه‌ای که مربوط به روز است عرض کنم این است که بعد از آنکه این قدرت‌های بزرگ و خصوصاً آمریکا، در همه توطئه‌ها فلج شد و شکست خورد و می‌بیند که این جنگی هم که او برای ما به پا کرده است، این هم دارد به آخر می‌رسد ان‌شاءالله، یک توطئه‌ی دیگری عمیق‌تر اجرا کرده است که در این توطئه، ما هم یک‌قدری بازی خوردیم و او این است که یک نقطه‌ای که پیش ما خیلی بزرگ است و ما نسبت به او حساسیت زیاد داریم، آن غائله را پیش آورد تا اینکه ملت ما را از آن مطلبی که در کشور خودش می‌گذرد و از آن جنگی که در کشور خودش می‌گذرد، غافل کند؛ قضیه هجوم اسرائیل به لبنان.

آمریکا می‌دانست که ما و ملت ما نسبت به لبنان حساسیت داریم و نسبت به اسرائیل هم از آن طرف حساسیت داریم. این دام را آمریکا درست کرد. یعنی، آن نوکر خودش را فرستاد به اینکه حمله کند به لبنان و آن همه خسارات وارد کند و آن همه جنایات. و ما می‌دانیم که اگر میلیون‌ها جمعیت را از بین ببرند و یک مطلبی برای آمریکا حاصل بشود و یک نفعی برسد، می‌گوید همه بروند از بین. این را ما از ابرقدرت‌ها شناخته‌ایم. آن‌ها در فکر این نیستند که در لبنان به زن و بچه‌ی مردم و به بلاد این مستمندان چه می‌گذرد. آن‌ها دنبال این هستند که صدام را در این طرف سر جای خودش نگه دارند و ایران که در نظر آن‌ها خیلی اهمیتش بیشتر از لبنان و جاهای دیگری است، برای آن‌ها محفوظ بماند. آمریکا می‌بیند که ما هم‌مرز با شوروی هستیم، آن هم در طول صدها کیلومتر و آن چیزی که آمریکا را به وحشت می‌اندازد، آن شوروی است. و او می‌ترسد از اینکه چنانچه صدام از بین برود، شوروی بتواند در اینجاها یک غلطی بکند، لکن ما می‌دانیم که نمی‌تواند. بعد از اینکه ملت این‌طور که هست و در صحنه هست، باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند. علاوه بر آن، می‌بینند که اگر [در] جنگ عراق پیش ببرد ایران و عراق را، جنگش را، به نفع خودش شکست بدهد عراق را، عراق به ایران متصل می‌شود، یعنی، ملت عراق، ملت مظلوم عراق از زیر چنگال این حزب ستمگر، خودش را اخراج می‌کند و متصل می‌کند به ملت ایران و یک حکومتی خودش تأسیس می‌کند موافق میل خودش، اسلامی.

و اگر ایران و عراق به هم پیوند پیدا کنند و اتصال پیدا کنند، سایر این کشورهای کوچولویی که در منطقه هست، آن‌ها هم به این‌ها می‌پیوندند و آمریکا از این منطقه زرخیز، که برای او حاضر است هزاران لشکر خودش را از بین ببرد و هزاران مردم را از بین ببرد، محروم خواهد شد. این نقشه این است که بگین را وادار کند به اینکه تو حمله کن به لبنان. لبنان که تو حمله کردی، ایران حساسیت نسبت به او دارد و همه قوایش را متمرکز می‌کند در اینکه تو را از بین ببرد. و اگر ایران از جنگ عراق غافل بماند، عراق کار خودش را انجام می‌دهد و ایران در اینجا هم نمی‌تواند کاری بکند. نقشه این است.

باید همه ملت ما و همه دولتمردان ما توجه به این معنا داشته باشند که در عین حال که ما لبنان را با ایران از حیث مصالح و مفاسد جدا نمی‌دانیم، لکن نباید کاری بکنیم که نتوانیم هم لبنان را و هم ایران را نجات بدهیم، از این کار اجتناب کنیم. اگر امروز تمام نظرها متوجه به لبنان بشود و تمام قدرت‌ها و گویندگان از لبنان بگویند و تمام نویسندگان از لبنان بگویند، این، توفیقی است برای آمریکا که ایران جنگ خودش را فراموش کرد. و هم عراق را از دست می‌دهد و هم لبنان را. نه می‌تواند در عراق کاری بکند و نه می‌تواند در لبنان. ما راهمان این است که باید از راه شکست عراق دنبال لبنان برویم، نه مستقلاً.

شما ملاحظه کنید اخیراً تمام رسانه‌ها – یعنی تمامشان آنی که من دیده‌ام – رسانه‌های گروهی راجع به جنگ عراق و ایران دیگر صحبتی نمی‌کنند، شاید یک کلمه بگویند؛ همه رفتند سراغ لبنان. همه رادیوهایی که قبل از این حمله این مرد، این نامرد به لبنان آغاز شد، تمام حرف‌هایشان ایران بود و جنگ عراق. وقتی نقشه آمریکا این‌طور شد که ایران را از جنگ عراق منصرف کنید و برش گردانید به آن جایی که حساسیت دارد و آن، راجع به لبنان است، از آن روز، این رادیوها و گویندگان خارجی راجع به ایران و این حرف‌ها چیزی نمی‌گویند. شما بدانید که این چیزی که از عراق در چند روز پیش، از آن مجلس عراق صادر شد که ما بلاد ایران را خالی می‌کنیم، این یک مسئله توطئه است؛ نه اینکه این‌ها می‌خواهند خالی کنند، این‌ها می‌خواهند تخدیر کنند ما را و جوان‌های ما را از جبهه منصرف کنند و داوطلبانی که باید وقتی اعلام می‌کنند که ما، ده هزار جمعیت، بیست هزار جمعیت می‌خواهیم، صد هزار می‌روند اسم‌نویسی کنند، سردشان کنند که نروند. وقتی نرفتند، عراق در این مسئله ممکن است – خدای نخواسته – پیروز از کار درآید. اگر عراق پیروز شد، مطمئن باشید که شما در لبنان هم هیچ کاری نمی‌توانید بکنید.

باید ما این نقشه‌ای که آمریکا کشیده است برای ما، خنثی کنیم. یعنی، همه گویندگان ما در سرتاسر کشور و همه ائمه جماعت ما در سرتاسر کشور، این مسئله را بگویند، بگویند که ما از راهی که شکست عراق است، به لبنان برویم. عراق را نگذاریم سر جای خودش بایستد و جمع کند قدرت خودش را و دیگران هم به او کمک کنند و مرزهای خودش را قوی کند و بعد هم یک حمله ناگهانی به ما بکند، باز برگردد به آن چیزهایی که از اول بود. غفلت از این، انتحار است. همه گویندگان موظفند، چه ائمه جمعه و چه ائمه جماعت و چه خطبا و همه نویسندگان موظفند که این توطئه را افشا کنند و ذکر کنند و مردم را از توجه به جبهه جنگ خودمان غافل نکنند و بیدار کنند. ما می‌خواهیم که قدس را نجات بدهیم، لکن بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس نمی‌توانیم. ما لبنان را از خود می‌دانیم، لکن مقدمه اینکه لبنان را ما نجات بدهیم این است که عراق را نجات بدهیم. ما مقدمه را رها نکنیم و بی‌ربط برویم سراغ ذی‌المقدمه و همه چیز خودمان را صرف کنیم در آن و عراق برای خودش محکم کند جای خودش را. (امام خمینی (ره)؛ ۳۱ خرداد ۱۳۶۱) (لینک)

  • توضیح جنبش عدم تعهد (لینک)
  • در اوج جنگ، خبرگزاری فرانسه از آیت الله خامنه‌ای سؤال می‌پرسه که نظرتان درباره روابط ایران و فرانسه چیست؛ همون آقای خامنه‌ای که در جنگ اونطور مبارز بود اینجا می‌گوید: بله ما روابطمون رو به پیشرفته به سمت حل شدن داره میره البته از سرعتش راضی نیستیم و خلاصه خیلی دیپلماتیک جواب می‌دهند (کتاب از هراره تا تهران، ص 194)
  • توضیح تأسیس قرارگاه خاتم (لینک)
پادپخش رهبر حسینی – قسمت 4؛ ریاست جمهوری تا رهبری
تصویر روزنامه جمهوری اسلامی درباره استعفای ناگهانی میرحسین در اواخر دولت

💎 حمایت از تولید پادپخش رهبر حسینی

برای ادامه تولید پادکست‌هایی با کیفیت بالا، نیازمند همراهی شما هستیم:
💳 شماره کارت‌ها جهت حمایت مالی:

6037997750016314
6037997750024524
6037997750024607
6037997750003585

🔗 درگاه پرداخت مستقیم: https://20l.ir/Donate

پادپخش رهبر حسینی – قسمت ۳؛ شورای انقلاب تا ریاست جمهوری

روایت زندگی شهید آیت الله سید علی خامنه‌ای

نویسنده 3 مناهج نویسنده 3 مناهج

گروه تولید:

این مقاله را به اشتراک بگذارید
نظر بدهید

رادیو مناهج را دنبال کنید

- حمایت -

آخرین نوشته ها