پادپخش رهبر حسینی – قسمت ۳؛ شورای انقلاب تا ریاست جمهوری

روایت زندگی شهید آیت الله سید علی خامنه‌ای

7.1k بازدید
32 دقیقه مطالعه
- تبلیغات -
تصویر آگهی

پادپخش رهبر حسینی – قسمت ۳؛ شورای انقلاب تا ریاست جمهوری

آنچه خواهید شنید:

    • توضیح کامل ماجراهای شورای انقلاب، ورود امام و کمیته استقبال از امام
    • روز پیروزی انقلاب سیدعلی آقا کجا بودند؟!
    • تأسیس سپاه،‌ بسیج و تحول ارتش با محوریت آیت‌الله خامنه‌ای
    • حزب جمهوری چرا تاسیس شد؟!
    • آغاز جنگ تحمیلی و پرواز به سوی خط مقدم!
    • انتخاب بنی‌صدر به عنوان فرمانده نیروهای مسلح 
    • ماجرای ترور و  مجروحیت در مسجد ابوذر

 

اسناد خط به خط این قسمت:

– پیام امام خمینی 22 دی مبنی بر تشکیل شورای انقلاب و تصریح نکردن به نام اعضا:

پيام [به ملت ايران (تشكيل شوراى انقلاب، دولت بختيار و احتمال كودتا)]

زمان: ۲۲ دى ۱۳/۱۳۵۷ صفر ۱۳۹۹

مكان: پاريس، نوفل لوشاتو

موضوع: تشكيل شوراى انقلاب، دولت بختيار و احتمال كودتاى نظامى

مخاطب: ملت مسلمان ايران

بسم اللّٰه الرحمن الرحيم

سلام و تحيت بر ملت قهرمان و شريف ايران! سلام بر شهداى راه حق!

اكنون كه روز پيروزى ملت شجاع نزديك مى‌شود، اكنون كه خونهاى پاك عزيزان بى‌گناهى كه براى دفاع از حق و حقيقت به دست جلادان خون‌آشام شاه بر زمين ريخته شده است بارور مى‌گردد، لازم مى‌دانم مراتب ذيل را به اطلاع ملت ايران و مردم جهان برسانم:

موجب حق شرعى و بر اساس رأى اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اين جانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامى ملت، شورايى به نام «شوراى انقلاب اسلامى» مركب از افراد با صلاحيت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتاً تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد. اعضاى اين شورا در اولين فرصت مناسب معرفى خواهند شد. اين شورا موظف به انجام امور معين و مشخصى شده است؛ از آن جمله مأموريت دارد تا شرايط تأسيس دولت انتقالى را مورد بررسى و مطالعه قرار داده و مقدمات اوليۀ آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولين فرصت كه مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفى و شروع به كار خواهد نمود. (صحیفه امام. ج 5، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی (س)، 1378، ص 426.)

– ماجرهای فرستاده شهید مطهری و آقای منتظری و رفتن به تهران و تحصن در بیمارستان و همچنین تحصن در دانشگاه تهران، حضور در شورای انقلاب، ماجراهای پیش آمده برای امام در روز ورود به میهن و حوادث تا قبل از 22 بهمن (شرح اسم؛ هدایت الله بهبودی ص636-670)

– تصویر حضور تانک در دانشگاه تهران برای مبارزه با دانشجویان

- تصویر حضور تانک در دانشگاه تهران برای مبارزه با دانشجویان (عکس شماره 1)
عکس شماره 1: - تصویر حضور تانک در دانشگاه تهران برای مبارزه با دانشجویان

 

– خاطرات کمیته استقبال از امام و آمادگی برای مسئولیت چای ریختن برای امام و خاطره روز ورود امام!

قبل از ورود امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه که در دانشگاه تهران تحصّن کرده بودیم چهار، پنج روز مانده به ورود امام، جلسه‌ای با دوستان تشکیل دادیم. اغلبِ دوستان هم از روحانیون بودند، گفتیم: «خب، فردا امام وارد تهران می‌شوند. مردم می‌ریزند سرمان، هر کس کاری دارد، مراجعه‌ای دارد، حرفی دارد. باید از حالا آماده باشیم و تشکیلات بیت امام را منظّم کنیم. هر کس مسؤولیتی به عهده بگیرد.» همه قبول کردند که بیاییم درباره‌ی این قضیه فکر کنیم.

جلسه گذاشتیم. بنده گفتم: «من می‌شوم قهوه‌چی!» رفقا خندیدند و گفتند: «شوخی می‌کنی؟!» گفتم: «نه، شوخی نمی‌کنم. اتّفاقاً چون اهل چای هستم، چای خوب درست می‌کنم. من می‌شوم قهوه چی.» گفتند: «حالا شوخی نکن.» گفتم: «من شوخی نمی‌کنم؛ جدّی می‌گویم. بالاخره منزل امام، یک چای‌ریز می‌خواهد! آن چای‌ریز، من باشم.» این حرف، موجب شد که جلسه‌ی ما به یک سمت خوب رفت. (بیانات در دیدار مسؤولان «آذربایجان شرقی»، 07/05/1372)

هنگامی که قرار بود امام(ره) تشریف بیاورند و ما در دانشگاه تهران تحصن داشتیم، جمعی از رفقای نزدیکی که با هم کار می‌کردیم و همه‌شان در طول مدت انقلاب، نام و نشانهایی پیدا کردند و بعضی از آنها هم به شهادت رسیدند (مثل شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید باهنر، برادر عزیزمان آقای هاشمی، مرحوم ربانی شیرازی، مرحوم ربانی املشی) با هم می‌نشستیم و در مورد قضایای گوناگون مشورت می‌کردیم. گفتیم که: «امام، دو سه روز دیگر یا مثلاً فردا وارد تهران می‌شوند و ما آمادگی لازم را نداریم. بیاییم سازماندهی کنیم که وقتی ایشان آمدند و مراجعات زیاد شد و کارها از همه طرف به این‌جا ارجاع گردید، معطل نمانیم.» صحبت دولت هم در میان نبود. ما عضو شورای انقلاب بودیم و بعضی هم در آن وقت، این موضوع را نمی‌دانستند و حتّی بعضی از رفقا (مثل مرحوم ربانی شیرازی یا مرحوم ربانی‌املشی) نمی‌دانستند که ما چند نفر، عضو شورای انقلاب هم هستیم.

ما با هم کار می‌کردیم و صحبتِ دولت هم در میان نبود، صحبتِ همان بیت امام بود که وقتی ایشان وارد می‌شوند، مسؤولیت‌هایی پیش خواهد آمد. گفتیم بنشینیم برای این موضوع، یک سازماندهی بکنیم.»

ساعتی را در عصر یک روز، معیّن کردیم و رفتیم در اطاقی نشستیم. صحبت از تقسیم مسؤولیت‌ها شد و در آنجا گفتم که: «مسؤولیت من این باشد که چای بدهم!» همه تعجب کردند؛ «یعنی چه؟ چای؟!» گفتم: «بله، من چای درست‌کردن را خوب بلدم!» با گفتن این پیشنهاد، جلسه حالی پیدا کرد…

این، روحیه‌ی من بوده است. البته، آن حرفی که در آنجا زدم، می‌دانستم که کسی من را برای چای‌ریختن، معیّن نخواهد کرد و نمی‌گذارند که من در آنجا بنشینم و چای بریزم، اما واقعاً اگر کار به این‌جا می‌رسید که بگویند: «درست‌کردن چای به‌عهده‌ی شماست»، می‌رفتم عبایم را کنار می‌گذاشتم و آستینهایم را بالا می‌زدم و چای درست می‌کردم. این پیشنهاد، نه تنها برای این بود که چیزی گفته باشم؛ واقعاً برای این کار، آماده بودم… واقعاً اعتقادم این است که برای انقلاب باید این‌طوری باشیم. (بیانات در مراسم تودیع کارکنان نهاد ریاست جمهوری، 18/05/1368)

یکی از خاطرات خیلی جالب من، آن شب اوّلی است که امام وارد تهران شدند، یعنی روز دوازدهم بهمن (شب سیزدهم) شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیده‌اید که امام، وقتی آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانی کردند، بعد با هلی‌کوپتر بلند شدند و رفتند. تا چند ساعت کسی خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلی‌کوپتر، امام را در جایی که خلوت باشد برده بود، چون اگر می‌خواست جایی بنشیند که جمعیت باشد، مردم می‌ریختند و اصلاً اجازه نمی‌دادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. می‌خواستند دور امام را بگیرند.

هلی‌کوپتر در نقطه‌ای در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلی امام را سوار کرد. همین آقای «ناطق نوری» اتومبیلی داشتند، امام را سوار می‌کنند (مرحوم حاج احمد آقا هم بود) امام می‌گویند: «مرا به خیابان ولی عصر ببرید، آنجا منزل یکی از خویشاوندان است.» درست هم بلد نبودند، می‌روند و سراغ به سراغ، آدرس می‌گیرند، بالاخره پیدا می‌کنند (منزل یکی از خویشاوندان امام) بی‌خبر، امام وارد منزل آنها می‌شوند!

امام هنوز نماز هم نخوانده بودند (عصر بود) از صبح که ایشان آمدند (ساعت حدود نه و خرده‌ای) و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکی استراحت کرده بودند! آنجا می‌روند که نمازی بخوانند و استراحتی بکنند. دیگر تماس با کسی نمی‌گیرند، یعنی آنجا که می‌روند، با کسی تماس نمی‌گیرند. حالا کسانی که در این ستادهای عملیاتی نشسته بودند (ماها بودیم که نشسته بودیم) چقدر نگران می‌شوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ‌کس از امام خبر نداشت، تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانی هستند وخودشان می‌آیند، کسی دنبالشان نرود!

من در مدرسه‌ی رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود (همین دبستان دخترانه‌ی رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید) آنجا در یک قسمت، کارهایی را که من عهده‌دار بودم، انجام می‌گرفت. دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه‌ی روزانه منتشر می‌کردیم. در همان روزهای انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عده‌ای آنجا بودیم که کارهای مربوط به خودمان را انجام می‌دادیم.

آخر شب (حدود ساعت نه و نیم، یا ده بود) همه خسته و کوفته، روز سختی را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقی که کار می‌کردم، نشسته بودم و مشغول کاری بودم، ناگهان دیدم مثل اینکه صدایی از داخل حیاط می‌آید (جلوی ساختمان مدرسه‌ی رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست، البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست) دیدم از آن حیاط، صدای گفتگویی می‌آید، مثل اینکه کسی آمد، کسی رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان می‌آیند! برای من خیلی جالب و هیجان‌انگیز بود که بعد از سالها ایشان را می‌بینم (پانزده سال بود، از وقتی که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم) فوراً در ساختمان، ولوله افتاد. از اتاقهای متعدّد (شاید حدود بیست، سی نفر آدم، آنجا بودند) همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد، دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضی‌ها گفتند که: «امام را اذیت نکنید، ایشان خسته‌اند.»

برای ایشان در طبقه‌ی بالا اتاقی معیّن شده بود (که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه‌ی رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشته‌اند و ایام دوازده بهمن، گرامی می‌دارند) به نحوی طرف پله‌ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پای پله‌ها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه می‌کردیم. روی پله‌ها نشستند، معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمی‌آید که این بیست، سی نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روی پله‌ها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. به هرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند، بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.

البته فردای آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه‌ی رفاه به مدرسه علوی شماره‌ی دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است (نه مدرسه‌ی علوی شماره‌ی یک که همسایه‌ی رفاه است) و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آنجا بود. این خاطره به یادم مانده است.

(گفت و شنود صمیمانه با برنامه‌ی نیم‌رخ گروه کودک و نوجوان صداوسیما، 14/11/1376)

تمامی خاطرات از منشور حوزه روحانیت؛ به کوشش موسسه لوح و قلم؛ انتشارات انقلاب اسلامی ج8 ص288-293

تصویر 19 بهمن و بیعت همافران نیروی هوایی با امام خمینی؛ در این دیدار ایت الله خامنه ای سمت راست امام خمینی ایستاده اند

تصویر 19 بهمن و بیعت همافران نیروی هوایی با امام خمینی؛ در این دیدار ایت الله خامنه ای سمت راست امام خمینی ایستاده اند
عکس شماره 2: تصویر 19 بهمن و بیعت همافران نیروی هوایی با امام خمینی؛ در این دیدار ایت الله خامنه ای سمت راست امام خمینی ایستاده اند

 

خاطرات روز پیروزی انقلاب (شرح اسم ص672-673)

– ماجراهای تاسیس حزب جمهوری و نکات بسیار مهم ایت الله خامنه ای درباره حزب جمهوری (گفتارى در وحدت و تحزب سخنرانی در تاریخ 15/3/1358)

ما مشكلات را مى فهميديم و از سال 1342 فكر سازماندهى به نيروهاى اسلامى فعال فكر برادران ما را مشغول مى داشت ما در سال 42 در قم يك تشكيلاتى را بنيانگذارى كرديم  اين تشكيلات با هجوم امنيتى هاى رژيم پيش متوقف ماند يازده نفر از جمله خود من تحت تعقيب قرارگرفتيم چهار نفر را از جمله آيت الله منتظرى و بعضى ديگر از برادران و اساتيد را گرفتند مدتها نگهداشتند بقيه هم مدتها تحت تعقيب بودند اين فكرى بود كه از سال 1342 يعنى آن وقتى كه امام در زندان بودند و بعد در قيطريه با همه خانواده شان در خانه اى محصور و زندانى بودند…

بگمان من اگر حزب را ما بشناسيم و بدانيم كه هويت و مفهوم حزب اساسا چيست و چه وظيفه اى دارد پاسخ سئوال خودمان را در خواهيم يافت يعنى خواهيم فهميد كه آيا براى تداوم انقلاب حزب لازم است يا مضر است ؟ حزب عبارت است از يك گروه متشكل و منظم و هماهنگ در حركت در جهت گيرى در عمل و در ذهنيت اين معناى حزب حزب يعنى يك ارگانيزم حزب در مثل يعنى يك پيكر واحد درآن لحظه ايكه مغز فرمانى را صادر مى كند تمام اعضاء و جوارح بطور هماهنگ آنفرمان را اجرا مى كند يا عملى متناسب بااجراى آن فرمان انجام مى دهد در آن لحظه ايكه مغز مفهومى را تصوير مى كند كه بايد بيان بشود گفته بشود سلولهاى مغزى حنجره زبان دست سر پيكر هماهنگ هم جهت همكارى مى كنند تا اين بيان اين سخن اين مفهوم به بهترين وجهى ادابشود.

ما يعنى آن كسانى كه در تريبونهاى گويندگى مذهبى قرار داشتند از برادران روحانى و بعضى از برادران غير روحانى كه البته در مجلس هم حضور دارند بعضى از برادران كه سابقه فعاليتهاى تبليغات مذهبى داشتند ) سخنرانى مى كرديم منبر مى رفتيم ده شب پنج شب در فلان مجلس حرف مى زديم صحنه پرشورى پاى منبر بوجود مى آمد كربلائى بود قيامتى بر پا مى شد بى تفاوتها شديدا احساس مسئوليت مى كردند ساكتها شديدا به فغان و خروش مى آمدند جوانها احساس مى كردند كه در وسط صحنه و عرصه ى جنگ و مبارزه هستند خيلى از شماها از خيلى از برادران روحانى از خود ماها كه مى شناسيد اين مناظر را در گذشته ديديد در شهرستانهاى مختلف در تهران از منبر مى آمديم پائين اين شور در مجلس بود از مجلس خارج مى شديم از آن شهر خارج مى شديم هزارها نفر در داخل آن مجلس با شور مسئول شديدا عازم و مصمم با روحانيون بودند من خامنه اى نمى توانستم بروم سراغ تك تك افراديكه از سخن گرم من آتش گرفته بودند هدايتشان كنم و فاجعه ببار مى آمد و تشكيلاتها و سازمانها و تدابير از پيش آماده شده ميدانى براى صيد انسانهاى آماده بكار باز مى كرد حزب جلوى اين هرز رفتن و كج رفتن را خواهد گرفت حزب يعنى آن واحدى كه به تك تك افراد بايد برسد نيروها را در ميدان تنها نگذارد بلاتكليف نگذارد به آنها بگويد كدام مطلب پذيرفتنى است بايد بپذيرد كدام مطلب كوبيدنى است…

بار ديگر تكرار مى كنم اين سه مسئوليت را ) اول : شتاب دادن نيروهاى كند و بالفعل كردن نيروهاى بالقوه دوم جهت دادن تكليف دادن مشخص و معين كردن وظيفه سوم هماهنگى ميان اين همه فعاليت زندگى ساز اين سه كار را يك حزب بر عهده دارد حالا شما با اين برداشت از حزب ببينيد كه نقش حزب ( نه حزب جمهورى اسلامى ) در تداوم دادن و در تضمين تداوم انقلاب چيست؟

– ماجرای تخریب قبر فردوسی و منع ایت الله خامنه ای:

اول انقلاب عده‌‌‌یی از مردمِ بااخلاصِ بی‌‌‌اطلاع رفته بودند قبر فردوسی را در توس خراب کنند! وقتی من مطلع شدم، چیزی نوشتم و فوراً به مشهد فرستادم؛ که آن را بردند و بالای قبر فردوسی نصب کردند؛ نمی‌‌‌دانم الآن هم هست یا نه. بچه‌‌‌های حادی که به آنجا می‌‌‌رفتند، چشمشان که به شهادت بنده می‌‌‌افتد، لطف می‌‌‌کردند و می‌‌‌پذیرفتند و دیگر کاری به کار فردوسی نداشتند! حقیقت قضیه این است که فردوسی یک حکیم است؛ تعارف که نکردیم به فردوسی، حکیم گفتیم. الآن چند صد سال است که دارند به فردوسی، حکیم می‌‌‌گویند. حکمت فردوسی چیست؟ حکمت الهیِ اسلامی. شما خیال نکنید که در حکمت فردوسی، یک‌‌‌ذره حکمت زردشتی وجود دارد. فردوسی آن وقتی‌‌‌که از اسفندیار تعریف می‌‌‌کند، روی دین‌‌‌داری او تکیه می‌‌‌کند. (بیانات در دیدار اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران 5/12/1370)

– ماجرای گروه 3 نفره که به دیدار امام رفتند و امام دستور شفاهی به تاسیس سپاه را صادر کردند (تاریخ شفاهی سپاه؛ به کوشش جواد منصوری؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ ص110)

– 2 اردیبهشت شورای انقلاب به دستور امام سپاه پاسداران را تاسیس میکنه و همهم اون گروههیا خودجوش میان ذیل این سپاه (همان؛ ص118)

تصویر دستور شورای انقلاب مبنی بر تاسیس سپاه اردیبهشت 58

پادپخش رهبر حسینی - قسمت ۳؛ شورای انقلاب تا ریاست جمهوری
عکس شماره 3: تصویر دستور شورای انقلاب مبنی بر تاسیس سپاه اردیبهشت 58

 

– خاطره تاسیس سپاه با حمایت ایت الله خامنه ای (همان ص 42)

– خاطره تهدید رفیقدوست و گذاشتن کلت روی میز و موافقت ایت الله خامنه ای با اصل ادغام (همان ص 103)

شرح خدمات آیت الله خامنه ای به ارتش، در مستند ((در لباس سربازی)) که توسط مرکز حفظ و نشر آثار ایشان منتشر شده است (منبع)

سخنان ایت الله امام خامنه ای درباره تاسیس بسیج توسط امام خمینی در اذر 58:

بسيج مستضعفين در جمهورى اسلامى هيچ نظيرى در دنيا نداشت؛ آن روزى كه به وجود آمد، هيچ مشابهى در دنيا نداشت؛ هيچ چيزِ بسيج وارداتى نيست كه يك بخشى از آن از يك گوشه‌اى از دنيا گرته‌بردارى شده باشد؛ ابداً. يك حركت كاملاً و صددرصد متّكى به انديشه‌ى انقلاب و انديشه‌ى اسلامى بود كه خداى متعال به قلب مبارك امام بزرگوار ما آن را وارد كرد و اين [پديده] تحقّق پيدا كرد. شايد بتوان گفت كه بسيج بزرگ‌ترين شبكه‌ى فرهنگى و اجتماعى و نظامى در همه‌ى دنيا است؛ بنده در هيچ نقطه‌اى از نقاط عالَم، يك شبكه‌ى عظيم مردمى با اين وسعت، با اين تعداد جمعيّت سراغ ندارم؛ اين منحصر به بسيج مستضعفين است در كشورمان؛ اين بزرگ‌ترين شبكه است. آن وقت امام بزرگوار اين پديده‌ى بى‌نظير را چه جور ايجاد كرد؟ شماها امام را نديديد، [ولى] ما سالها با امام زندگى كرديم؛ هنر امام بزرگوار اين بود كه اين پديده‌ى بى‌نظير را از دل كوچه پس كوچه‌هاى شهرهاى كشور به وجود آورد و اين پديده را شكل داد؛ اين حقيقت زيبا و مجسّم، از متن مردم جوشيد؛ از دل مردم، از ميان خانه‌هاى مردم جوشيد؛ اين كارِ امام بود.

تشكيل بسيج، مصداق تام و تمام تبديل تهديد به فرصت بود. درست توجه كنيد؛ سيزدهم آبان ۵۸ ماجراى لانه‌ى جاسوسى اتّفاق افتاد؛ آمريكايى‌ها در اين ماجرا تحقير شدند، شروع كردند تهديد كردن، واكنش نشان دادن؛ هم تهديد زبانى [كردند] و هم ناوهاى آنها به طرف خليج فارس سرازير شد؛ يعنى يك تهديد عملى. خب يك ملّتى مثل ملّت ايران در آن روز كه نه نيروى نظامى دارد، نه امكانات دفاعى آن‌چنانى دارد، نه موشك دارد، نه هواپيماهايش درست و حسابى كار ميكنند، حالا ناگهان آمريكا [هم] با همه‌ى وجود بيايد به مقابله‌ى او و تهديد كند؛ اين تهديد است ديگر، درست است‌؟ هنوز يك ماه از قضيّه‌ى سيزدهم آبان نگذشته بود كه در پنجم آذر ۵۸ امام دستور تشكيل بسيج را داد؛ يعنى اين حركت عظيم، اين حضور عظيم، اين قدرت‌نمايى بزرگ در مقابل تهديد آمريكا در كمتر از يك ماه بعد از حادثه‌ى سيزدهم آبان به وجود آمد؛ اين يعنى در حقيقت بسيج [باعث] تبديلِ تهديد به فرصت شد؛ اين حقيقت بسيج است. (بیانات در 6آذر 1398)

حکم امام به آیت الله خامنه ای و منصوب شدن به امامت جمعه تهران:

زمان: ۲۴ دى ۱۳۵۸

مكان: قم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

خدمت جناب مستطاب سيد الاعلام و حجت الاسلام آقاى حاج سيد على خامنه‌اى – دامت افاضاته

چون حضور جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمين آقاى منتظرى – دامت افاضاته – در حوزۀ مقدسۀ قم لازم بود و ايشان انصراف خودشان را از امامت جمعۀ تهران اعلام نمودند، جنابعالى كه بحمد اللّه به حُسن سابقه موصوف و در علم و عمل شايسته هستيد به امامت جمعۀ تهران منصوب مى‌باشيد. از خداوند متعال، توفيق جنابعالى را در ارشاد و هدايت مردم خواستارم. و السلام عليكم و رحمة اللّه.
۲۵ صفر ۲۴/۱۴۰۰ دى ماه ۵۸

توضیح آیت الله خامنه ای درباره انتخاب بنی صدر و اینکه امام بخاطر کسالت قرار بود جانشینی برای فرماندهی کل قوا انتخاب کنند و پس از مشورت، بنی صدر فرمانده شد:

بنابراین مسأله‌ی فرماندهی کل قوا را امام به هیچ کس واگذارنکردند. نماینده‌یی قرار دادند. بله، قبلاً البته آقای بهشتی نه، اما من و آقای هاشمی را امام معین کردند و گفتند یک نفر یا سه نفر دیگر را مجموعاً بشوید یا سه نفر یا پنج نفر؛ این را مشخصاً نگفتند، به عهده‌ی ما واگذار کرده‌اند. گفتند یا یک نفر دیگر یا سه نفر دیگر را انتخاب بکنید شما تا شورای سه نفری یا پنج نفری شما را من نماینده‌ی خودم بگذارم و نیروهای مسلح؛ این مربوط می‌شود به ماه بهمن، مثلاً، بهمن58. بعد ما اوائل بیماری امام بود. چند هفته بود که امام بیمار بودند، در تهران بودند و آن وقت. بعد ما آمدیم نشستیم اطراف قضیه را درست مطالعه کردیم و دیدیم که به دلایلی مصلحت در این است که از امام درخواست کنیم که این بجای شورای سه نفره یا پنج نفره، شخص آقای بنی‌صدر را بگذارد، مصلحت مملکت در این بود. البته بنده همان وقت هم مصاحبه‌یی کردیم و این مطلب را گفتم. آقای بهشتی هم مصاحبه‌یی کرده بودند یا سخنرانی کرده بودند و همین مطلب را گفته‌اند. آقای هاشمی هم گفته‌اند… (بیانات در جلسه شرح نهج البلاغه 12شهریور 59)

ماجرای لو رفتن کودتای نقاب (نوژه) توسط یک افسر مومن ارتشی:

مسئله‌ی افشای توطئه‌ی کودتای پایگاه همدان -پایگاه شهید نوژه- بود؛ آن[جا] هم، افشای توطئه به وسیله‌ی یک افسر نیروی هوایی شد؛ یک افسر جوان خلبان نیروی هوایی -که من بعدها در دوران جنگ آن افسر را دیدم که جانباز هم شده بود- سحر، تقریباً نصف‌شب، آمد پیش من در منزل ما و گفت که یک چنین قضیّه‌ای است و بنا است [کودتا کنند]؛ ما هم باور نمیکردیم؛ این جوان نصف‌شب خودش را -حالا داستانش مفصّل است- به اینجا و آنجا، به در و دیوار زده بود که شاید بتواند دستش برسد به امام، به امام خبر بدهد؛ نشده بود، به او گفته بودند برو پیش فلانی؛ آمد پیش من و گفت که قضیّه این است. خسته، افتاده، کوفته، ترسیده، آمد، من هم عناصر اطّلاعاتی را احضار کردم، به آنها گفتم این ‌جور دارد میگوید؛ رفتند همان ‌روز [پیگیری کردند]. یعنی فردای آن روز قرار بود کودتا در تهران عملیّاتی بشود، یک جوان نیروی هوایی خنثی کرد همه‌ی اینها را. اینها چیزهایی است که جزو تاریخ ما است؛ متأسّفانه تاریخ انقلاب و تاریخ حوادث و نقش‌آفرینی‌های عجیبی که در این انقلاب شده، برای خیلی‌ها ناگفته و ناشنفته است؛ این را هم من پای نیروی هوایی حساب میکنم، به حساب نیروی هوایی مینویسم، این حرکت بزرگ را، این کار عظیم را که انجام داد» بیانات رهبر انقلاب 19 بهمن 1397)

– ماجرای شروع جنگ و وقایع روز اول جنگ و جلسه فرماندهی در مستند ((در لباس سربازی))

بیانات در اولین نماز جمعه پس از جنگ تحمیلی به تاریخ 4مهر 1359:

دروازه‌ی فتوحات جهانی اسلام، عراق است. معبر سیل خروشانی که باید به سوی کاخهای ستم روانه شود عراق است. ما این مبارزه‌طلب دیوانه را در اینجا به سزای خود خواهیم رسانید با دو نیرو؛ اول نیروی ایمان به خدا و دوم نیروی انسانی یک ملت بزرگ و استوار. این دو عامل را ابرقدرتها در محاسبات خود به حساب نیاوردند. آنها روی تانک حساب کردند، روی هواپیما حساب کردند، روی سرباز لباس‌پوشیده‌ی پادگانهای عراق حساب کردند، اما روی ملتها حساب نکردند. چیزی که ما را با همه‌ی حکومتهای طاغوتی متمایز میکند همین است. ملت ما چیزی دارد که صدام حسین ندارد. او ایمان و اشتراک همگانی ملت در میدان مبارزه است. وقتی امام اشاره‌ای میکند که من تکلیف مردم را تعیین خواهم کرد، سیل تقاضا از سراسر اقطار کشور برای رفتن به جبهه‌ی جنگ میرسد. این را مقایسه کنید با وضعیت آن عمروبن‌عبدود پوشالىِ چوبین، که مردمش در بصره و در نجف و در کربلا و در حله و در بغداد و در مدینه الثورة و در سراسر کشور از اینکه او یک ساعت زودتر از صحنه‌ی روزگار ازاله بشود خوشحالند و کمک میکنند به اینکه او برود و نظامیانش را دیدید که چگونه به جبهه‌ی اسلام و جبهه‌ی جمهوری اسلامی پیوستند و اگر راه باز باشد، ملت عراق سیل‌آسا به جبهه‌ی جنگ به سود ایران خواهند پیوست و من امروز حرفهای لازمی دارم برای برادران عرب عراقی که در بخش عربی به آنها عرض خواهم کرد.

 تحلیل جنگ از نظر ما این است که جبهه‌ی اسلامی باید میتوانست در صحنه‌ی سیاست جهانی دست و پا بزند، پرواز کند و عالم‌گیر بشود. مقدمه‌ای لازم داشت، این مقدمه را دشمن ما به صورت زودرس خودش برای ما تدارک دید و فراهم کرد. ما نیروها را به میدان خواهیم آورد. همه‌ی ملت آماده است، منتظریم امام اشاره‌ای بکند، همه خواهیم رفت، همه خواهیم جنگید. ملت ما باور کرده است این سخن علی بن ‌ابی طالب را که خطاب به سلحشوران اسلام فرمود: «فلموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین»(۳) قبول کرده است و پذیرفته است که اگر زنده بماند درحالی‌که مقهور سلطه‌ی ابرقدرتهاست در حقیقت مرده است و اگر به خاک و خون بغلتد درحالی‌که چنگال خونین ابرقدرتها را قطع کرده است زنده است، ما زندگی میخواهیم، ما مرگ را میخواهیم چه کنیم؟ ما به میدان جنگ خواهیم رفت. شنیدم دستگاه تبلیغاتی مزدور عراق پیغام داده است و سخن پراکنده است که چرا آنها که میگویند خودشان به میدان نمی‌آیند و شنیدم اسم مرا آورده است. ما میدان آمدنمان مانند میدان آمدن خائن و کافری چون صدام نیست؛ ما به سوی میدان جنگ پرواز میکنیم. آن روزی که امام اشاره کند و اجازه دهد من اول کسی خواهم بود که به میدان خواهم رفت. ما میدان جنگ را سالهاست آزموده‌ایم. آن هم با کسی از صدام قویتر و شقیتر و بر او پیروز شده‌ایم. در میدان رفتن ما شکست نیست. ما به میدان خواهیم رفت و اگر منِ شخصی، از میدان برنگردد و در آنجا شهید بشود یقیناً جمعِ به میدان رفته‌ها از میدان برنمیگردد مگر آن‌وقت که پیروز شده باشد. خدا راه شکست را به روی ما بسته است. «قل هل تربصون بنا ایها اکفار، ایها الصدام، قل هل تربصون بنا الا احدی الحُسنِیین» شما مگر دو راه در مقابل ما بیشتر میبینید؟ این هر دو راه برای ما افتخارآمیز است. یکی راه شهادت که افتخارش همیشگی و ثابت و لایزال است و دیگری راه پیروزی، پیروزی ظاهری. و هر دو برای ما پیروزی است. این تحلیلِ این جنگ است.

استدلالات مهم آیت الله خامنه ای درباره بنی صدر در جلسه عزل او از ریاست جمهوری (منبع)

💎 حمایت از تولید پادپخش رهبر حسینی

برای ادامه تولید پادکست‌هایی با کیفیت بالا، نیازمند همراهی شما هستیم:
💳 شماره کارت‌ها جهت حمایت مالی:

6037997750016314
6037997750024524
6037997750024607
6037997750003585

🔗 درگاه پرداخت مستقیم https://20l.ir/Donate

- تبلیغات -
تصویر آگهی

گروه تولید:

این مقاله را به اشتراک بگذارید
نظر بدهید

رادیو مناهج را دنبال کنید

- حمایت -

آخرین نوشته ها